Archive for the ‘یاوه سرائی’ Category

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر اشعار و متون کهن ادبیات پارسی

دوشنبه, اسفند ۹م, ۱۳۸۹

دگر بار باز اتفاق اوفتاد و فرصتی به دست آمد که برگ زرین دیگری از این سلسله مقالات را تورقی نموده وبا یکدیگر مرور کنیم.
لسان الغیب ، خواجه ی شیراز که به حق شعرش سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی را به جست و خیز وا می دارد در دیوان اشعار می فرماید:«گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی/چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی» با غور و تفحص در جان این کلام ،این سوال به خاطر خطور می کند که منظور حضرت خواجه از “به از آنی” چه بوده؟ که این پرسش دو پاسخ دارد: اول اینکه منظور ایشان این بوده که شخص مورد خطاب از “ یوسف ” بهتر است و دویم آنکه شخص مذکور از “ یوسف ثانی ” بهتر است.
اگر شق اول را در نظر بگیریم که تکلیف روشن است و میزان “ به” بودن شخص منظور مشخص، ولی اگر احتمال دوم را قوی بدانیم بایستی بازه ی “بهتری” مخاطب خواجه را تعیین نماییم.
به از یوسف ثانی بودن یعنی اینکه اگر یوسف را A در نظر بگیریم و یوسف ثانی را B و فاصله ی میان این دو نقطه که همان محدوده ی مورد نظر خواجه است راx بنامیم به مدد علم ریاضیات فرمول زیر حاصل می گردد:
یوسف(A) > بازه ی مورد نظر حضرت خواجه(x )> یوسف ثانی (B)
البته بنده در باب پیدا کردن قدر مطلق “یوسف” و “حد” او وقتی به سمت کنعان میل می کند هم مطالعاتی داشته ام که به محض حاصل آمدن هوده های ارزشمند آنها را نیز در اختیار شمایگان قرار خواهم داد.

سپید را سیاه می نویسم!

جمعه, بهمن ۱م, ۱۳۸۹

وزن نمی دانم!
قافیه نمی فهمم!
با قلم
گودرز و شقایق – این دو دلداده – را به وصال هم می رسانم*
می نویسم ، هنرمندانه که هیچ ،شاعرانه هم نه!
چراغ آویزان از سقف کافه نادری ، فکرم را روشن کرده!
سیگاری می گیرانم
آن سوتر روی دیوار، سمت نگاه صادق
هدایتم می کند !
سر میز شام ، صدای احمد
شعر تازه ای از اوکتاویو پاز را لو می دهد!
یادم باشد- قرارمان ظهیرالدوله-
“شباهنگام است ، با خودت چراغ بیاور!”

[]

ممنونم آقای یوشیج
که هنرمند جلوه می کنم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*: مودبانه ی همان مثل معروف بی ربطی چیزی به چیز دیگر!

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر اشعار و متون کهن ادبیات پارسی

چهارشنبه, دی ۸م, ۱۳۸۹

همانگونه که حضرت مولانا در اول دفتر دوم مثنوی می فرماید:”مدتی این مثنوی تأخیر شد”، روند نوشتن این سلسله مقالات نیز با وقفه ای همراه بود که صد البته باز هم به قول حضرتش در همانجا “ مهلتی بایست تا خون شیر شد” و حال پس از گذشت مدت زمانی که صرف تحقیق و مداقه گردیده ، هوده های ارزشمند حاصل آمده را مدون نموده و طبق روال سابق در اختیار علاقمندان قرار می دهم.
دریک قطعه ی ادبی اعم از نظم و یا نثر ، تک تک اجزاء در خدمت مفهوم واحده ایست که محتوای کلی آن قطعه را در بردارد، اما نکته ی بس مهمی که نبایستی در لابه بلای سهل انگاری ها و بی مبالاتی های ادبی از یاد برود آن است که هر جزء نیز به تنهایی دارای مفهوم و معنا می باشد. از کلمه گرفته تا مصراع و بیت و جمله ، هر کدام ارزش معنایی خاص خود را دارندکه گاه شاید با مفهوم کلی قطعه ی ادبی در تعارض باشد.
برای روشن شدن این مطلب مثالی را از گلستان می آورم ، آنجا که شیخ اجل می فرماید: “ سگ اصحاب کهف روزی چند / پی نیکان گرفت و مردم شد” . در اینجا به صورت مجزا به مصراع اول می پردازیم. آنگونه که از معنای مصراع مستفاد می گردد با جمله ای سوالی روبه روییم ، یعنی بایست آن را به صورت پرسشی بخوانیم ، اینگونه:” سگ اصحاب کهف ، روزی چند؟” . با این اوصاف می توان پی برد که سنت حسنه ی کرایه دادن از همان عهد دقیانوس در بین مردم رواج داشته که واحد اندازه گیری آن روزانه بوده ، بر عکس ویدئو کلوپ ها که در قدیم دستگاه های ویدئو( اعم از وی اچ اس و یا بتا مکس)و این روزها فیلم ها را به صورت شبانه کرایه می دهند.
حال این سوال پیش می آید که دلیل کرایه دادن سگ اصحاب کهف چه بوده ؟، در این مسأله بین علما اختلاف نظراست ، ابن تحت البوته( با ابن بطوطه اشتباه نشود ، ایشان از مشایخ علم توجیهند و تألیفاتی در این زمینه دارند و نمونه ای آشکارمؤید این نکته که می شود کسی از زیر بوته به عمل بیاید!) در «معجم الاعجم» معتقد است دلیل عمل انگیزه ی شخصی بوده که این اظهار نظر توسط «یعقوب ابن کلبی مراغه ای» در «الشک فی الِاوری ثینگ» مورد شک قرار گرفته و « جک نیکلسون» شک پژوه مشهور فرانسوی آن را تائید نموده هر چند بعد ها « نصیر بن ناصربن منصور حراّف » در « بدیهیات » نیاز به داشتن پول را امری بدیهی دانسته و دیگرانی نیز وی را موافق بوده اند . نصیر می گوید:« آن جنابان[ اصحاب کهف] پس از سیصد سال از خواب بیدار شده اند و نیاز به قوت لایموت داشته اند و از آنجا که پولشان دیگر ارزشی نداشته و برای ابتیاع مایجتاج نیازمند پول بوده اند سگ خود را کرایه می داده اند.» ، «ملعبی خراسانی » در « اعراض فی المغراض» نظر نصیر را رد نموده و وی را به لیچار گویی و لن ترانی بافی متهم می کند تا آنجا که می نویسد:” برو یَرِه!”
نگارنده در این فقره به نظر متقن و مستدلی بر نخورد ، حتی سال ها بعد که مریدان نصیر مقالات بی شرمانه ای را در جواب ملعبی نوشتند کسی به اصل قضیه اشاره نکرده و تنها «ابوسحر سامری» در «الحمایه المرید من المراد» نظر نه چندان قابل اعتنایی دارد و می گوید ماکسیمیلیانوس برای تامین مخارج عروسی نواده اش [ همانی که در “مردان آنجلس” ساخته ی استاد مسلم(!) سینماتوغراف، شهریار خان بحرانی ،نقشش را مهتاب کرامتی بازی می کرد] سگشان را کرایه می داده، اما همچنان این موضوع در پرده ای از ابهام است.