Archive for the ‘یاوه سرائی’ Category

سلسله مقالات در تفسیر متون و اشعار ادبیات کهن پارسی

دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸

در ادامه ی سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار ادبیات کهن پارسی ، به تفسیر چند بیت از «مولانا جلال الدین محمد بلخی» می پردازیم که حاصل سالیان متمادی جد و جهد و مداقه ی اینجانب در آثار وی می باشد.
در دیوان شمس اینگونه می خوانیم:
دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه / برداشته ربابی می زد یکی ترانه
با زخمه ای چو آتش می‌زد ترانه ای خوش/ مست و خراب و دلکش از باده مغانه
در این بیت ، مولانا توضیح می دهد که نگار خویش را در حالیکه دور خانه می چرخیده رویت نموده . در آن دوران به کسی که دل در گروی وی داشتند “نگار” می گفتند، همان که امروزه در محاوره او را عشق ، زید ، GF و یا نامزد می خوانند ! حال بایستی دید که به چه دلیل نگار جناب مولانا گرد خانه می گشته؟!
حقیر با جستاری در احوال این چند بیت ، با ادله ی متقن اینگونه استنباط کردم که نگار مولانا “احول”و دچار “دوبینی” بوده! و به دلیل اینکه درب خانه را نمی یافته به ناچار گرد خانه می گشته، تا احتمالآ یکی پیدا می شده و وی را به درون خانه هدایت می کرده و ظاهرآ این روال هر روزه ی وی بوده زیرا برای اینکه حوصله اش سر نرود و وقتش پر شود اقدام به نواختن ساز و خواندن آواز نیز می کرده! و با نیم نگاهی به بیت دوم می توان اینگونه نیز نتیجه گرفت که این دوبینی در اثر شرب خمر بوده و به همین دلیل به قول امروزی ها چشمانش آلبالو گیلاس می چیده!
مولانا در ادامه اینگونه سروده :
در پرده عراقی می‌زد به نام ساقی/مقصود باده بودش ساقی بدش بهانه
در تفسیر این بیت، معرفی یک “بازی” که در آن ایام مرسوم بوده ، ضروری است. در آن دوران در کافه ها و میخانه ها ، ملت بعد از سرکشیدن چندین پیاله مشعول بازی “پرده ی عراقی” می شدند. این بازی را پدر بازی های امروزی مانند “مار و پله” و ” روپولی” و همچنین انواع بازی ها و قمارهای متداول در کازینو ها می دانند . قاعده ی بازی بدینگونه بوده که پارچه ای را که بر روی آن نقوش و کلماتی به طور پراکنده در خانه های یک جدول دایره ای شکل که از چندین دایره ی متحد المرکز تشکیل شده ، می نوشتند و به دیوار می اویختند و از فواصل مشخص “بچه قمه” و یا “کارد” به سمت آن پرتاب می کردند که برخورد کارد به قسمتهای مختلف پرده ،امتیاز شخص پرتاب کننده را مشخص می کرده!( امروزه همین روش در پرتاب دارت به کار می رود!) ظاهرآ کلمه ی ساقی در مرکز دوایر قرار داشته و برخورد کارد به آن ، بیشترین امتیاز را برای پرتاب کننده به ارمغان میاورده!
برخی معتقدند که در آن ایام “عراق” مکانی بوده مثل “لاس و گاس” امروزی و محل ساخت و نشر و استفاده از اسباب قمار!
با توجه به توضیح بالا اینگونه می توان نتیجه گرفت که نگار مولانا هم از کسانی بوده که به قمار پرده ی عراقی معتاد بودند ، ولی به دلایل فوق الذکر موفق به آوردن امتیاز باده نمی شده و کاردش به در و دیوار و اینور و اونور برخورد می کرده!(مقصود باده بودش ساقی(چه بسا باقی!) بدش بهانه)!
در کل ، از این سه بیت می توان اینطور نتیجه گرفت که نگار مولانا بر خلاف خودش آدم درست و درمونی نبوده، بانویی که در انظارعمومی (آن هم در آن دوران!) اقدام به “مِی خوری” می کرده و بعد ساز در دست می گرفته و آواز می خوانده و بد تر از همه در قمار خانه ها، به سان زنان مکشوفه(!) اقدام به بدمستی و قمار بازی می کرده ، کسی نبوده که به درد مولانا بخورد!!!مگر اینکه مولانا به شیوه ی قهرمانان “فیلمفارسی” ها با رفتن به پابوس آقا و ریختن آب توبه رو سر صنمش ، شرایط وصلتش با آن خانم را فراهم آورده باشد!!!