جمعه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹

گفتن ونوشتن از «شهید سید مرتضی آوینی» حتی برای اونایی که باهاش دمخور بودن کار سختیه ،چه برسه به کسی مثل من که فقط از طریق آثارش امکان شناختنش رو داشتم ، تازه اون هم در حد فهم و درک خودم. کار وقتی سخت تر می شه که نوشته ات داعیه ی معرفی داشته باشه.
معرفی شهیدآوینی از یک منظر دیگه هم کار سختیه ، چون اول باید ذهنیت ایجاد شده در ذهن بعضی از مخاطبینت رو تغییر بدی .
شهید آوینی برای خیلیا دافعه زیاد داره ، کسایی که با دیدن تصاویر روایت فتح و یاد آوری جنگ و جبهه ابروهاشون تو هم می ره ، یا اونایی که با طرز تفکرش مخالفن ، یا یه عده که اصلاً نسبت به ظاهرش آلرژی دارن و هرچیزی که به کلمه ی«شهید» چسبیده باشه برنمی تابن!
با نگاهی به آثارش می شه فهمید شهید آوینی علاوه بر مستندساز بودن ، یک نویسنده و متفکر و نظریه پرداز در حوزه های فلسفی و اجتماعی ، فرهنگی و هنری و… بوده،حالا اتفاق بدی نمیوفته اگه “سید” و “شهید” رو برای مدتی از اسمش حذف کنیم و تنها با “مرتضی آوینی” کار داشته باشیم، اونوقت خیلی راحت تر می شه به سراغ آثارش رفت و قضاوتمون منصفانه و واقعی تر می شه.خیلی راحت تر می شه ببینیم “مرتضی آوینی” به عنوان یک منتقدومدرس سینما و یک مستند ساز در مورد سینما چی می گه ، یا در جایگاه یک صاحب نظر، نگاهش به گرافیک و نقاشی معاصر چه جوریه ، نظرش در موردتقابل سنت و مدرنیته وهویت ایرانی اسلامی چیه ویا نگاهش به ادبیات معاصر از چه منظریه.
به نظرم آوینی مثال خوبیه از اون دریاهایی که مولانا می گه “ به قدر تشنگی باید چشید”، زیاد نیستن آدمای معاصری که در زمینه های مختلف ، صاحب نظر و اندیشه ان ،و بدون شک، آوینی یکی از اوناست. پیشنهاد می کنم اگر فرصتی دست داد، یه نگاهی به مجموعه آثارش بندازین.
Posted in معرفی | ۳۶ Comments »
شنبه, اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸
بدون شک شاهکار «سرآرتور کانن دویل»،شرلوک هلمز،یکی از بهترین نمونه های اقتباس سینمایی از ادبیات داستانیه.کارآگاه تیزبین و با هوشی که خیلی بیشتر از خالقش معروف شد!
طبق آمار بیش از ۲۱۱ فیلم از ماجراهای هلمز ساخته شده و ۷۱ بازیگر در غالب هلمز نقش آفرینی کردن!تلویزیون گرانادا در دردهه ی ۱۹۸۰ یه مجموعه از داستان های هلمز رو ساخت که نقش شرلوک به جرمی برت و همچنین نقش دکتر واتسون که اگه نوشته های اون نبود هیچوقت چیزی از هلمز باقی نمی موند ، به ادوارد هاردویک واگذار شد.به گواه شواهد ، برت بهترین هلمز تاریخ سینماست و بسیار شبیه به اون چیزیه که سرآرتور در توصیف هلمز نوشته ،هم از نظر شخصیتی و هم از نظر ظاهر!
این مجموعه در سه سری از سیمای ما هم پخش شد.در سری اول و سوم بهرام زند و در سری دوم جلال مقامی به جای هلمز حرف زدن!علیرغم احترامی که برای جلال مقامی قائلم باید بگم همونطور که جرمی برت همون چیزی بودکه باید باشه صدای بهرام زند و فراز و فرودهای حرف زدنش هم همون چیزی بود که باید باشه، تاحدی که شاید بشه گفت لذتی که ما از این هلمز بردیم اگربیشتر از خود اینگلیسی زبونانبوده باشه کمترنیست!
ایرج رضایی و پرویز ربیعی هم به جای دکتر واتسون حرف زدن که شباهت صدای پرویز ربیعی به چهره ی ادوارد هاردویک بیشتر بود!
به هرترتیب قرار گرفتن سه عنصر مطلوب ومحبوب در کنار هم، یعنی ادبیات کارآگاهی به همراه بازی جرمی برت و صدای بهرام زند انگیزه ی نوشتن این چند خط شد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- آخرین شرلوک هلمز ، به روایت گای ریچی
اگه عمری باقی باشه در مورد هنر-صنعت دوبلاژ فیلم در ایران بیشتر می نویسیم!
Posted in دیدگاه, معرفی | ۱۳۴ Comments »
سه شنبه, اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸

به عنوان یک آدم مشهدی(شما بخونین مشتی!) برام سخته که از پر تیراژ ترین روزنامه ی استان خراسان که روزنامه صبح ایران هم هست ،بد گویی کنم ، ولی از اونجا که وظیفه ی انسانیم ایجاب می کنه باید اعتراف کنم که :«یکی از نا خواندنی ترین نشریات این مرزوبوم و چه بسا این کره ی خاکی همانا “روزنامه خراسان” و به طریق اولی ضمایم آن است!»
وقتی به دلیل نیاز به صفحات آگهی های روزنامه مجبور به خرید کل روزنامه می شی ، اونوقته که بابت حلال کردن اون ۱۵۰ تومنی که از جیبت خرج کردی مابقی روزنامه رو هم تورقی می کنی! یه روز که مطمئنآ پنج شنبه بود در حین انجام پروسه ی “حلال کردن ” چشمم به جمال ویژنامه ی “جیم ” افتاد.قبلآ در موردش فقط شنیده بودم. اول از همه چشمم سر و شکل نا مرتب و نا موزونش رو دید، بعد که مطالبشو خوندم دیدم اون نامرتبی ظاهری به مراتب به نامرتبی محتوای مطالب شرف داره!
در حق کلمه “خزعبل” اجحاف می شه وگرنه می نوشتم که از خوندن “خزعبلات” نشریه “جیم” به حال روزنامه نگاری استان خراسان تاسف خوردم و این مصرع خواجه شیراز رو به این شکل تحریف کردم که:” آب و هوای روزنامه خراسان عجب سفله پرورست!”
«عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد!»
شنیده بودم که این جماعت بی هنر ، خودشونو با مجله ای مقایسه می کنن با عنوان «همشهری جوان» . باید اعتراف کنم که بعد از دوران دبیرستان و« ایران جوان» خوونی، دیگه مشتری و پیگیر مجله های اینچنین جوانانه نبودم،حتی وقتی که «چلچراغ» خووندن خیلی مد بود و کلاس داشت! القصه یه شماره از « همشهری جوان» رو خریدم و خوندم ، خووندن همانا و مشتری شدن همان!
ظاهر مجله به دلیل حرفه ای بودن و نگاه گرافیکی منشانه(!) کاملآ مناسب نشریه ای جوان محوره! مطالب به سبک خاصی که هویت « همشهری جوانی» داره انتخاب و نگارش و منتشر می شه، علیرغم هفته نامه بودن ، تقریبآ می شه گفت رویداد و خبرمهمی در هیچ زمینه ای پیدا نمی شه که از منظر “همشهری جوان” بهش پرداخته نشه، از فلان اتفاق سیاسی گرفته تا جزئیات کنسرت بهمان خواننده .
از اونجا که هیچ چیزی در این دنیای فانی به طور مطلق وجود نداره ، تعریفای بند قبلی عرایض اینجانب نیز همیشه در مورد « همشهری جوان» صدق نمی کنه، بعضی اوقات روی جلد مجله علیرغم چشم نواز بودن به شدت “زرد” ه! نمونه اش شماره ی ۲۴۲ که به مناسبت محرم، ترانه علیدوستی رو چادر مشکی سرش کرده بودن و به شکل شکیلی(!) ازش عکس گرفته بودن و انداخته بودن روی جلد وتیتر زده بودن:”خیز و جامه نیلی کن”! کل مطلبی که در مورد علیدوستی تو اون شماره نوشته شده بود به نیم صفحه هم نمی رسید!ایراد دیگه اینکه ، بعضی اوقات نویسنده های محترم در صفحه ی یادداشت ، “نگاه عاقل اندر سفیه”ی به خواننده ی مطلبشون دارن ، که قطعآ برای خواننده خوشایند نیست.گاهی در بعضی از مطالب به موضوعی پرداخته می شه که نه به درد دنیای عموم خواننده ها می خوره و نه به دردآخرتشون!ولی در همه ی این احوال همچنان کلیت مجله از یک حدی پائین تر نمیاد و همین موضوع باعث می شه که بین مجلات سبک خودش یه سر و گردن از بقیه بالاتر باشن!خدا قوتشون بده و پولی که می گیرن حلالشون باشه!
و اما شأن نزول این پست:از چندی پیش گروه مجلات همشهری یه مسابقه ی وبلاگ نویسی راه انداختن که هرکی تو وبلاگش یه مطلب در مورد یک از مجلاتشون بنویسه و تو مسابقه شرکت کنه ۳ تا لپ تاپ و کلی چیزای دیگه جایزه می دن، حالا به نظر شما محرکی از این قوی ترپیدا می شه؟! هر چند این چیزایی که من نوشتم به کارشون نمیاد، چون ظاهرآ نقد اساسی می خوان که از حوصله ی این روزهای من خارجه!
در اینجا مثل بچه ی آدم از اون دوستی که احتمالآ به عنوان داور از طرف “گروه مجلات همشهری جوان” این مطلبو می خونه ، تقاضا دارم که سفارش کنن موقع بسته بندی لپ تاپ من(!) ، دقت کافی مبذول بشه که خدای ناکرده موقع حمل و نقل بلایی سر لپ تاپم نیاد!!!
Posted in دیدگاه, معرفی | ۱۸۷ Comments »