Archive for the ‘طنز’ Category

چه رویاهایی که می آیند(۳) یا وقتی به مقدسات توهین می شود!

دوشنبه, آذر ۹م, ۱۳۸۸

مولانا رفت و مجریه از نیما خواست که بخونه و نیما هم افسانه ش رو شروع کرد، وسطای خووندن نیما بود که یهو فروغ جیغی زد و داد زد :«ســـــوسک!!!» جیغ زدن همانا و زهره ترک شدن حضار از جمله من همان! فروغ دوید و رفت پشت پروین قایم شد، مشیری جستی زد و از دم در یه کفش برداشت و اومد و زارپ گذاشت رو سوسکه و لهش کرد! خیام از اون ته داد زد « اِ کوفت! چرا جیغ می زنی!؟ سوسکه ،اژدها که نیست!…» و رو به حافظ با لحنی شاکی ادامه داد:«همچین جیغ کشید ،مستیو از سر ما پروند!» .عطار با لهجه ی نیشابوری بهش یه چیزی گفت که من و اخوان و فردوسی هم متوجه نشدیم!فروغ که هم ترسیده بود و هم بهش برخورده بود آروم به پروین گفت:« خاک بر سر(۱)ش کنن! مرتیکه حرف زدن بلد نیست!… شانس بیاره ابراهیم(۲) نیاد دنبالم وگرنه می گم حالشو بگیره!» . تو این هیر و ویر چشمم افتاد دیدم سهراب داره گریه می کنه! همزمان با من سعدی هم که کنار سهراب نشسته بود متوجه شد و ازش پرسید :« چی شد آقا سپهری؟!» با این جمله ی سعدی بقیه هم متوجه سهراب شدن، فردوسی پرسید:« چی شد جوون؟…جاییت درد می کنه؟!؟» سهراب چشماشو پاک کرد و به مشیری گفت :« چرا کشتیش؟!… مگه چی کارت داشت!؟»(۳) تازه دوزاریم افتاد که جناب سپهری واس خاطر سوسکه داره گریه می کنه! فردوسی که سعی می کرد خنده شو پنهون کنه گفت:« جل الخالق ! دوره آخرالزمونه!… » شاملو پرید وسط حرف فردوسی و گفت:« شما نمی تونی درک کنی آقا! ایشون اشکشون…» فردوسی نذاشت کلام شاملو منعقد بشه و نیم خیز شد و با صدایی بلند و عصبانی گفت :« تو یکی ببند که بد جوری ازت شیکارم! از اول مجلس هی جلو خودمو گرفتم که هیچی بهت نگم!… مردک تو چی کاره ای رفتی نشستی قاطی اجنبیا هر جفنگی از دهنت در اومده پشت سر منو شاهنامه م گفتی؟! … چار نفر واسه خزعبلاتت به به چه چه کردن یابو ورت داشته؟!»(۴) همچین عصبانی بود که گفتم الان پا می شه شاملو رو می گیره زیر مشت و لگد، عطار دستشو گرفت و گفت :« بی خیال ابول خان!» فردوسی ادامه داد:« به کاوه می گی لمپن مرتیکه؟! … پاشم یه لمپنی نشونت بدم که حظ کنی؟!» شاملوئه بنده خدا رفت تو خودش، همه از اینکه فردوسی رو تو اون حال دیدن تعجب کردن، بعضیام مثل اخوان از قیافه شون معلوم بود که بهش حق می دن، تو همین احوال یهو دیدم صدای آهنگ میاد خوب که دقت کردم دیدم آهنگه آشناست، موسیقی متن “سینما پارادیزو” ! گفتم عجب! نکنه قراره فیلمسازام پیداشون بشه! ولی نه ، هرچی صدای آهنگ واضح تر می شد ، چیزایی که می دیدم محو می شدن! تا اینکه از خواب پریدم و فهمیدم که صدا صدای زنگ موبایله و ساعت شده هفت و باید پاشم راه بیوفتم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱):به گواه اطرافیان فروغ ، تکیه کلامش” خاک بر سر “بوده!
(۲): ابراهیم گلستان
(۳):اشاره به ماجرایی واقعی
(۴):اشاره به اظهار نظرهای عجیب شاملو در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، سال ۱۹۹۰
نکته: لازم به توضیح نیست که اسامی نامبرده شده در این مطلب، اونقدر بزرگ هستند که با رد یا قبول یکی مثل من ،خللی در اعتبارشون ایجاد نشه! این مطلب صرفآ بر پایه ی سلیقه ی شخصی و تا حدی بر اساس واقعیات و شایعات نوشته شده ، به اضافه ی مقداری تخیل و صد البته به قصد مطایبه!

چه رویاهایی که می آیند! (۲)

پنجشنبه, آذر ۵م, ۱۳۸۸

حافظ که شعرش تموم شد مجریه شروع کرد به به به و چه چه و اشاره به صنایع ادبی که در شعر به کار رفته بود و این داستانا ،مردک حواسش نبودکه بین کیا داره از این حرفا می زنه.
وسط عرایض جناب مجری یهو در باز شد و یه بنده خدایی لخت و عور اومد تو ، دِ بیا!، این چرا اینجوریه؟! ،پروین که برگشته بود ببینه کی درو باز کرده، سرشو سریع برگردوند،خوب که دقت کردم دیدم ای دل غافل این که بابا طاهر خودمونه!عطار جَلدی پاشد و عباشو برداشت و رفت انداخت روی دوش بابا طاهر!حافظ با صدای بلندبه شوخی خطاب به عطار گفت:« داشتی دلقی و صد عیب تو را می پوشاند/خرقه رهن تن بابا شد و زنار بماند!» (دنباله…)

نبرد رستم و بتمن!(پرده ی آخر)

سه شنبه, آبان ۲۶م, ۱۳۸۸

چو بتمن رنگ رخسار او را بدید
گذاشت روی رگبار و ضامن کشید
به ناگه، فریادی بزد تهمتن:
د نزن نامرد! گوش کن تو به من! (دنباله…)