عدم قطعیت یا چیزهایی که در روزمرگی فراموش می شوند!
دوشنبه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۹دیروز نزدیکای ظهر بود ، نمی دونم شایدم بعداز ظهر . آره شایدم حوالی بعد از ظهر بود، اصلآ من هنوز نفهمیدم ظهر و بعد از ظهر رو چطور می شه تشخیص داد، شاید ساعت دوازده ظهر باشه ولی مثلآ یازده و پنجاه دقیقه ظهر نیست؟ یا دوازده و ده دقیقه؟ تازه وقتی می گیم نزدیکای یا حدودایِ ، کار سخت تر می شه! حدودا یا نزدیکا یعنی چی؟ کی می تونه بگه ساعت دو و نیم یا دقیق تر گفته باشم ساعت چهار ده و سی دقیقه حدودا یا نزدیکای ظهره یا بعد از ظهر؟ من الان مطمئنم اگر که از ده نفر بپرسیم ساعت چهارده و سی دقیقه نزدیکای ظهره یا بعداز ظهر ، به یه نتیجه ی قاطع نمی رسیم!
تازه هنوز نمی تونیم دقیقآ بگیم به چه ساعتی می شه گفت بعد از ظهر؟ اصلآ من هنوز نفهمیدم که بازه ی زمانی صبح و ظهر و بعد از ظهر و عصر و شب چقدره ؟ تازه به اینا بامداد و آخر شب و نیمه شب رو هم اضافه کنین! از خروسخوون و بوق سگ و الاه صبح و چیزای از این دستم که بگذریم!
می ترسم اگه بخوام در مورد این موضوع که ظهر کِیه و بعد از ظهر کِی حرف بزنم یادم بره که می خواستم چی بگم، تازه گیرم که ساعتها سر این موضوع بحث کنیم ، ولی وقتی بخوایم به نتیجه نرسیم خوب نمی رسیم دیگه! بماند که وقتی معیاری برای تعیین اینکه کدوم طرف بحث بر حقه وجود نداره، اگه روزها و ماهها هم بحث بشه ، نتیجه ای نداره!
بگذریم، دیروز نزدیکای ظهر _ لطفآ شما همین نزدیکای ظهر رو از من قبول کنین و دنبال اینکه دقیقآ چه ساعتی بود نباشین!_بود که خسته و کوفته در حالی که کلی خرت و پرت خریده بودم داشتم از عرض خیابون رد می شدم، یه جایی حوالی خیابون سیزدهم ، نه شایدم پونزدهم، راستش من که نرفتم ببینم جایی که من داشتم از خیابون رد می شدم به خیابون سیزدهم نزدیک تره یا خیابون پونزدهم . اصلآ خود این هم معضلیه ها! این حوالی یا محدوده هم مثل حدودا ونزدیکاست!
خلاصه وقتتونو نگیرم ، دیروز من یه موقعی بین ظهر و بعدازظهر و جایی بین خیابان سیزدهم یا پونزدهم با یه ماشین تصادف کردم و الان روی تخت بیمارستان ولو افتادم و کلی لوله و شیلنگ بهم وصل کردن ، دکترا که با هم حرف می زدن فهمیدم که موقعیتم خیلی بد تر از اینه که مفهوم دقیقی برای حوالی و حدودا وجود نداره، چون اینطور که متوجه شدم من الان یه جایی بین زنده بودن و مردن گیر کردم، نه زنده ام و نه مرده!



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




