Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

…کی زخود بودن هراسی داشتم؟!*

دوشنبه, آبان ۱۷م, ۱۳۸۹

چند وقت پیش ایمیلی رسید از “فیس بوک ”با این مضمون که چه نشسته ای که یک نفر تقاضای رفاقت دارد! “ایرانزاد ایرانی” داوطلب رفاقت با ما شده بود. مطمئن بودم که آدم به این “ ایرانی ” ای را نمی شناسم . با هزار لطایف الحیل وارد سایت مذکور شدم تا بلکه چشمم به جمال این “ایرانزاد” روشن شود و از روی عکسش قادر به تشخیص هویتش شوم. اما ماجرا پیچیده تر شد! عکس جناب ایرانی چیزی بود شبیه نقشه ی ایران در حال سوختن( حتمآ این عکس را تا به حال زیاد دیده اید!). من مانده بودم با رفیقی که نه اسم و رسمی داشت و نه عکسی !هر چند بالاخره موفق به پیدا کردن اسم و رسم این “ایرانی” شدم ولی ظاهرآ این اشکال مختص رفیق ما نبود و رشته اش سر دراز داشت.
تا آنجا که نگارنده می داند ، یکی از اهداف اصلی راه اندازی این قبیل شبکه های اجتماعی نوعی “ رفاقت مجازی” است .با این امتیاز که کاربر می تواند آشنایانی که سالها با آنها ارتباط نداشته را هم پیدا کند و شاید بتوان گفت که بر خلاف دیگر امکانات دنیای مجازی، این جا رفاقت های دنیای واقعی تبدیل به رفاقت مجازی می شود. پس برای تحقق این هدف کاربر بایستی هویت واقعی خود را داشته باشد، اعم از نام و نام خانوادگی . قطعآ وجودعکس واطلاعات جزئی هم در تکمیل هویت کاربر موثر است.
به طور مثال برای من و شما اهمیت چندانی ندارد که نام مدیر سایتی که از آن فیلم و یا نرم افزار دانلود می کنیم و یا نام واقعی کسی که مطلبی را در وبلاگی منتشر می کند بدانیم ، ولی در این قبیل شبکه ها مبنا هویت واقعی افراد است.
بد نیست هنگام استفاده از امکاناتمان ، اقتضائات آن را هم در نظر بگیریم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*: من کی ام؟ گر خودشناسی داشتم / کی زخود بودن هراسی داشتم! «محمدعلی بهمنی»
- “شبکه ی اجتماعی(The Social Network)” استاد فینچر را هم اگر گیرتان آمد ببینید.

از شما می پرسم!

شنبه, آبان ۸م, ۱۳۸۹

همیشه سنگ هدایت را به سینه می زد،حتی یک بار یک جا نزدیک بوده که با یک نفر که نقد درست و حسابی ای به بوف کور وارد کرده گلاویز شود! گلشیری هم می خواند ، سلینجر و مارکز و یوسا هم.فروغ و شاملو را هم می بلعید. هر وقت می خواست برای کسی اس ام اسی کارتی چیزی به عنوان تبریک و یا هر مناسبت دیگری بفرستد می رفت سراغ شعرهای اینها! سفارش داده بود به یک از رفقایش که “نوبت عاشقی” مخملباف را روی دی وی دی برایش بزند تا آرشیوش کامل شود.فیلمهای پاراجانف و کیارستمی و قبادی و… را هم آرشیو کرده بود. البته هنوز نتوانسته بود “۱۰ ” کیارستمی را گیر بیاوردو نیوه مانگ قبادی را هم با کیفیت پائین اینترنتی خریده بود. عقاید سیاسی خاصی هم داشت، به هر چیزی گیر می داد و سعی می کرد از همه چیز بنالد! دریک کلام خیلی شبیه روشنفکر ها بود! مخصوصآ وقتی با ژست و ادا در مورد فلان سبک هنری و یا افکار زرتشت و یا فلان “ایسم” با رفقای مثل خودش در فلان کافه گپ می زد و دود سیگارش را به بالا فوت می کرد و چشمهایش را تنگ. لباس و ادکلن مارک می خرید. از اینکه رفقایش اورا “برند باز” می دانستند راضی بود… نه!. دیگر نتوانستم تحملش کنم ، انگشتم را گذاشتم روی “Back space” و تا جایی که او وارد داستان شده بود پاک کردم! اصلآ چه معنی دارد یک همچین آدمی بشود قهرمان داستان آدم؟!

در توضیح یک اصطلاح

پنجشنبه, مهر ۸م, ۱۳۸۹

“رئال مادریدی” . اگر شمااین ترکیب را به عنوان اصطلاح نشنیده و یا به کار نبرده اید حق دارید. چون این اصطلاح تا به امروز فقط در بین مخترعینش* مصطلح بوده. اما نگران نباشید ، شما می توانید با مطالعه ی این سطور با این اصطلاح آشنا شوید و در صورت نیاز آن را به کار ببرید.
در لغتنامه ای نانوشته در توضیح اصطلاح “ رئال مادریدی” آمده : همه کسی ، دستمالی شده. چیزی را گویند که شناخت آن مختص خواص نباشد.
اما برای روشن تر شدن مفهوم این ترکیب،در ابتدا به وجه تسمیه ی آن می پردازیم. چند سال پیش که پخش فوتبال های لیگ های معتبر اروپا از تلویزیون مثل این روزها عادی نشده بود و فوتبال به اصطلاح سر سفره ی(!) ملت نیامده بود، فقط و تنها فقط علاقمندان پیگیر و واقعی از اوضاع و احوال و اخبار و تحولات روز فوتبال دنیا باخبر بودند. برای مردم عادی رئال مادرید و بارسلونا فقط دوتا اسم خارجی بودند و هنوز کسی اولی را “کهکشانی ها” و دومی را “بارسا” صدا نمی کرد.
نگارنده ی این مطلب آن روزها به رئال مادریدی که “هیه رو”،“ شوکر” ،“سیدورف” و “میاتوویچ” داشت علاقمند بود ولی این روزها علاقه ای به رئال مادرید و ستارگانش ندارد. چرا؟ چون رئال مادرید همه کسی شده!
نه! اشتباه نکنید، نگارنده ای این سطور دنیا را از نوک دماغ و بالای عینک روشنفکرنمایانه اش نگاه نمی کند. این اعلام برائت از چیزهای «همه کسی شده» نوعی اعتراض به نداشتن عمق در اطلاعات و قرار گرفتن در کوران تبلیغات است . انتقاد از مد شدن یک جریان، بدون داشتن اشراف به جوانب امر، هرچند مفهوم« همه کسی شده» با آنچه از قبل در اذهان است متفاوت است.لطفاً مراقب باشید که این مقوله به دلیل شباهت ظاهری با «خودمتفاوت پنداری» و « بر خلاف جریان شنا کردن» و «مخالف خوانی» اشتباه گرفته نشود.
البته این اصطلاح استثنائاتی هم دارد و هستند مواردی که علیرغم فراگیر شدن همگانی، رئال مادریدی نمی شوند.
*: حدود پنج – شش سال پیش این اصطلاح در خلال گفتگویی توسط اینجانب و مسعود اردکانی مقدم کشف شد، چونان کشف قاره ی آمریکا توسط “کریستوف کلمب”و یا کشف الکل توسط« زکریای رازی» .