Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

تغییر زاویه یا دوربین را جای دیگری بکار!

یکشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۹

یه شب واسه یه کاری تو کیش بودم ، با خبر شدم مصلح الدین هم اونجاست، پیداش کردم و خبرش کردم که دور هم باشیم.شامو که زدیم نشستم واسه ش از بیزینسم گفتم ،از انباز ترکستان گفتم و بضاعت هندوستان ،طفلی وقتی از برنامه هام با خبر شد فکش افتاده بود ، کار دیگه ای که بلد نیست ، نشست به شعر خوندن که:” خاک تو چشم دوست دنیا “ و از این حرفا!!!
_______________________
سال نو تون مبارک!
قطعه ی «بهار بهار» با شعری از “محمدعلی بهمنی” و صدای مرحوم ” ناصر عبداللهی”

انقلاب زمستانی

دوشنبه, آذر ۲۹م, ۱۳۸۹

واژه یلدا به معنای تولد و زادروز و زایش است. ایرانیان باستان بر این باور بودند که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و به مناسبت آن جشن و سرور بزرگی بر پا می‌کردند. و از این رو، به ماه دهم،” دی” (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.شب یلدا یا چنانکه امروزه به نام شب چله معروف است، سابقه چند هزار ساله در ایران دارد. مردمان گذشته که اساس و پایه زندگیشان بر کشاورزی و دامداری بوده است،و در طول سال با سپری شدن فصول و تغییرات طبیعت خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و حرکت ستارگان آشنایی یافته و فعالیتهای خود را بر اساس آن تنظیم می کردند.خورشید و روشنی در نظرشان مظهر نیکی و تاریکی و شب و سرما را مظهر پلیدی می پنداشتند. با توجه به بلندی و کوتاهی روزها و شبها در زمانهای مختلف سال، کم کم این عقیده در آنها پیدا شد که نور و روشنی و تاریکی و ظلمت، پیوسته در کشمکش اند، گاه خورشید غلبه می کند و ساعات بیشتری مردم را در پرتو خود گرم می کند، و گاه مقهور تاریکی می شود.در طول زمان، متوجه شدند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شبها، شب اول زمستان است. اما بلافاصله بعد از بلندترین شب سال،از آغاز دی، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند. به همین دلیل آن را “یلدا”- تولد و زایش خورشید- نامیدند.آنها در این شب میوه هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و ظلمت در اوج خود است.نکته جالب اینکه  خوردن انار و هندوانه در این شب، بیشتر حالت نمادین دارد. اجدادمان عقیده داشته اند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن این میوه جات، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروری را در خویش افزایش می‌دهند!

«تکتم جباری»


به مناسبت هفته ی کتاب

دوشنبه, آذر ۱م, ۱۳۸۹

از آنجا که قضای نماز را با آن عظمت و ارزشش می شود به جا آورد چرا نشود برای یک مناسبت تاریخ گذشته مطلب نوشت؟! پس چندخط می نویسم به نیت تنویر افکار عمومی!
پرده ی اول: روز- بازار خیابانی کتاب: خانم جوانی با هیجان از فروشنده می پرسد:«آقا راز موفقیت دارین؟»فروشنده جواب می دهد:«نُچ!» .هر کس نداند فکر می کند “راز موفقیت” عنوان کتابی در حد شاهنامه ی فردوسی یا مثنوی معنوی و هشت کتاب سپهری است که بدون ذکر عنوان نویسنده و توضیحات اضافه قابلیت شناسایی داشته باشد! مخصوصاً وقتی هر کسی که مقداری با والده ی محترمه اش دچار کدورت شده داعیه ی “ موفقیتانه(!)” نویسی دارد. صد البته جای شکرش باقیست که فروشنده ی محترم با گفتن کلمه ی نچ کار را فیصله داد و به دادن پیشنهادی مبنی بر جایگزینی کتابی مشابه نپرداخت.*
پرده ی دوم: روز – همان بازار خیابانی کتاب: فروشنده ی دیگری برای فردی که در حال تورق “سنگی بر گوری” آل احمد است توضیح می دهد که «کتابش دیگه چاپ نمی شه!…توش در مورد بچه دار نشدنش نوشته» و این خلاصه ی(!) سنگی بر گوریست از زبان جناب فروشنده که با این توضیحاتش سعی می کند خریدار را از دودلی دربیاورد. خانم دیگری آنجاست و با شنیدن «دیگه چاپ نمی شه» گوش هایش تیز می شود و می پرسد« چرا دیگه چاپ نمی شه؟!… من دارمش ها ولی نخوندمش»!
پرده ی سوم: بازنشسته ی آموزش و پرورش هستند و شصت هفتاد ساله، از آشپزی گرفته تا شعر(!)و مهارت های زندگی ، در مورد همه ی اینها ده ها جلد کتاب چاپ کرده اندو با ناشران مختلف همکاری دارند! ظاهراً غور و تفحصی هم در اشعار مولانا داشته اند! آثار خودشان که هیچ آثار دیگران را نیز ویرایش می کنندو در تبحر و چیره دستی ایشان همین بس که در یک کتاب ۱۰۰ صفحه ای که ویرایش کرده اند باید بگردی تا بتوانی یکی دو تا ویرگول پیدا کنی، باقی آئین نگارش پیشکش! در همین پرده افراد دیگری هم هستند که یکی ادعا می کند کتابی نوشته و آماده ی چاپ کرده که در آن با استناد به آیات قرآن مریض شفا می دهد! تازه ایشان دیر اقدام کرده چون این کار را قبلاً کرده اند و تا چاپ صدو چندم هم پیش رفته اند! آن دیگری چیزهایی نوشت که به انشاهای دوران دبستان می مانست و آن ها را به زیور طبع آراست و دیگرانی هم هستند که …
الحق و الانصاف که خریدن کتاب هم از آن مراحلی است که بی همرهی خضر نباید آن را طی کرد!
*: اشاره به خاطره ایست از مسعود اردکانی که فروشنده به جای فلان مجموعه شعر “محمد علی بهمنی” که داشته ولی تمام کرده خریدن مجموعه ای از “مرحوم حسین منزوی” را تجویز کرده. شاید رفاقت منزوی و بهمنی این شائبه رابرای ایشان ایجاد کرده!