Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

ماه غریبستان

دوشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۹

500
حضرت امیر(علیه السلام) در راهی می رفتند و جناب سلمان پشت سرشان. همچنان که می رفتند تنها یک جای پا در روی زمین دیده می شد.جناب سلمان پا در جای پای مولا(ع) می گذاشته.

عدم قطعیت یا چیزهایی که در روزمرگی فراموش می شوند!

دوشنبه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۹

دیروز نزدیکای ظهر بود ، نمی دونم شایدم بعداز ظهر . آره شایدم حوالی بعد از ظهر بود، اصلآ من هنوز نفهمیدم ظهر و بعد از ظهر رو چطور می شه تشخیص داد، شاید ساعت دوازده ظهر باشه ولی مثلآ یازده و پنجاه دقیقه ظهر نیست؟ یا دوازده و ده دقیقه؟ تازه وقتی می گیم نزدیکای یا حدودایِ ، کار سخت تر می شه! حدودا یا نزدیکا یعنی چی؟ کی می تونه بگه ساعت دو و نیم یا دقیق تر گفته باشم ساعت چهار ده و سی دقیقه حدودا یا نزدیکای ظهره یا بعد از ظهر؟ من الان مطمئنم اگر که از ده نفر بپرسیم ساعت چهارده و سی دقیقه نزدیکای ظهره یا بعداز ظهر ، به یه نتیجه ی قاطع نمی رسیم!
تازه هنوز نمی تونیم دقیقآ بگیم به چه ساعتی می شه گفت بعد از ظهر؟ اصلآ من هنوز نفهمیدم که بازه ی زمانی صبح و ظهر و بعد از ظهر و عصر و شب چقدره ؟ تازه به اینا بامداد و آخر شب و نیمه شب رو هم اضافه کنین! از خروسخوون و بوق سگ و الاه صبح و چیزای از این دستم که بگذریم!
می ترسم اگه بخوام در مورد این موضوع که ظهر کِیه و بعد از ظهر کِی حرف بزنم یادم بره که می خواستم چی بگم، تازه گیرم که ساعتها سر این موضوع بحث کنیم ، ولی وقتی بخوایم به نتیجه نرسیم خوب نمی رسیم دیگه! بماند که وقتی معیاری برای تعیین اینکه کدوم طرف بحث بر حقه وجود نداره، اگه روزها و ماهها هم بحث بشه ، نتیجه ای نداره!
بگذریم، دیروز نزدیکای ظهر _ لطفآ شما همین نزدیکای ظهر رو از من قبول کنین و دنبال اینکه دقیقآ چه ساعتی بود نباشین!_بود که خسته و کوفته در حالی که کلی خرت و پرت خریده بودم داشتم از عرض خیابون رد می شدم، یه جایی حوالی خیابون سیزدهم ، نه شایدم پونزدهم، راستش من که نرفتم ببینم جایی که من داشتم از خیابون رد می شدم به خیابون سیزدهم نزدیک تره یا خیابون پونزدهم . اصلآ خود این هم معضلیه ها! این حوالی یا محدوده هم مثل حدودا ونزدیکاست!
خلاصه وقتتونو نگیرم ، دیروز من یه موقعی بین ظهر و بعدازظهر و جایی بین خیابان سیزدهم یا پونزدهم با یه ماشین تصادف کردم و الان روی تخت بیمارستان ولو افتادم و کلی لوله و شیلنگ بهم وصل کردن ، دکترا که با هم حرف می زدن فهمیدم که موقعیتم خیلی بد تر از اینه که مفهوم دقیقی برای حوالی و حدودا وجود نداره، چون اینطور که متوجه شدم من الان یه جایی بین زنده بودن و مردن گیر کردم، نه زنده ام و نه مرده!

آوازه خوان سرزمین خورشید، در گذشت.

یکشنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹

نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست
که می خوادعاشق که شد،پا روی دنیا بذاره

” بدرود” با صدای زنده یاد نوری

باز تکراری از این گونه که رسم من وتوست
نوشدارویی از آن دست که می دانی بود!

« محمد علی بهمنی»