Archive for the ‘داستانک واره’ Category

قتل در سطر دهم

شنبه, تیر ۱۱م, ۱۳۹۰

خودش هم نمی دانست که حالا با یک قهرمان مرده چطور باید داستان را به پایان برساند. ولی تقصیری نداشت ، نمی توانست ابراز علاقه ی شخصیت اول داستانش به دختر آدم بده ی قصه را تحمل کند. رقیب عشقی چیزی نیست که تحمل کردنش ساده باشد. پس با یک تصادف ساختگی درست در وسط سطر دهم از صفحه ی پنجاه و نهم ،کلک رقیب را کند!

بود

یکشنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۹

یکی بود.یکی نبود،خیلی بود ،خیلی بیشتر از این حرفا!

یادداشت

دوشنبه, دی ۲۷م, ۱۳۸۹

“ اغراق در نوشتار یک رمان رئال تا جایی برای مخاطب جالب است که باور پذیر باشد ، اتفاقاتی که در روال داستان برای شخصیت اصلی رمان تان می افتد بیش از حد تلخ و گزنده است و به نوعی طعنه به سیاه نمایی می زند. به نظرم برای چاپ اثر بایستی مقداری از تلخی اتفاقات کاسته شود ! در صورت تمایل بازنویسی فرمایید.”
این یادداشتی است که ناشر بر روی تکه کاغذ کوچکی نوشته و به گوشه ی جلد نسخه ی پیش نویس رمانم سنجاق کرده .
شاید بهتر بود قبلآ به او می گفتم که شخصیت اصلی داستان خودم هستم!