یه شب واسه یه کاری تو کیش بودم ، با خبر شدم مصلح الدین هم اونجاست، پیداش کردم و خبرش کردم که دور هم باشیم.شامو که زدیم نشستم واسه ش از بیزینسم گفتم ،از انباز ترکستان گفتم و بضاعت هندوستان ،طفلی وقتی از برنامه هام با خبر شد فکش افتاده بود ، کار دیگه ای […]

واژه یلدا به معنای تولد و زادروز و زایش است. ایرانیان باستان بر این باور بودند که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و به مناسبت آن جشن و سرور بزرگی بر پا […]

از آنجا که قضای نماز را با آن عظمت و ارزشش می شود به جا آورد چرا نشود برای یک مناسبت تاریخ گذشته مطلب نوشت؟! پس چندخط می نویسم به نیت تنویر افکار عمومی! پرده ی اول: روز- بازار خیابانی کتاب: خانم جوانی با هیجان از فروشنده می پرسد:«آقا راز موفقیت دارین؟»فروشنده جواب می دهد:«نُچ!» […]

چند وقت پیش ایمیلی رسید از “فیس بوک ”با این مضمون که چه نشسته ای که یک نفر تقاضای رفاقت دارد! “ایرانزاد ایرانی” داوطلب رفاقت با ما شده بود. مطمئن بودم که آدم به این “ ایرانی ” ای را نمی شناسم . با هزار لطایف الحیل وارد سایت مذکور شدم تا بلکه چشمم به […]

همیشه سنگ هدایت را به سینه می زد،حتی یک بار یک جا نزدیک بوده که با یک نفر که نقد درست و حسابی ای به بوف کور وارد کرده گلاویز شود! گلشیری هم می خواند ، سلینجر و مارکز و یوسا هم.فروغ و شاملو را هم می بلعید. هر وقت می خواست برای کسی اس […]

“رئال مادریدی” . اگر شمااین ترکیب را به عنوان اصطلاح نشنیده و یا به کار نبرده اید حق دارید. چون این اصطلاح تا به امروز فقط در بین مخترعینش* مصطلح بوده. اما نگران نباشید ، شما می توانید با مطالعه ی این سطور با این اصطلاح آشنا شوید و در صورت نیاز آن را به […]

سگ هایی که جنبیدند «یک مامور مخفی خوش پوش در مأموریتی دنیا را از شر یک موجود رذل و شرور نجات می دهد» با همین طرح ابتدایی بیست و چند فیلم از مجموعه ی “جیمزباند” ساخته می شود وبا همین روش چند صد فیلم با مضمونی مشابه تولید می گردد. فقط و تنها فقط با […]

« اگه بروس لی و راکی با هم دعوا کنن کی می بره؟!… اگه رامبو بیاد کمک ترمیناتور اون آدم جیوه ایه رو زودتر می کشن!…» اگر و ای کاش هایی از این دست بخشی از مجموعه رویاهای سینمایی دوران کودکی من بود. خیال بافی در مورد اینکه« اگه اونایی که زورشون زیاده! کنار هم […]

حضرت امیر(علیه السلام) در راهی می رفتند و جناب سلمان پشت سرشان. همچنان که می رفتند تنها یک جای پا در روی زمین دیده می شد.جناب سلمان پا در جای پای مولا(ع) می گذاشته.

دیروز نزدیکای ظهر بود ، نمی دونم شایدم بعداز ظهر . آره شایدم حوالی بعد از ظهر بود، اصلآ من هنوز نفهمیدم ظهر و بعد از ظهر رو چطور می شه تشخیص داد، شاید ساعت دوازده ظهر باشه ولی مثلآ یازده و پنجاه دقیقه ظهر نیست؟ یا دوازده و ده دقیقه؟ تازه وقتی می گیم […]