۱۵م , دی ۱۳۸۹
“جگرکی زرتشت”، “ فست فود سوشیانت” ،”املاک هخامنش”،” لمکده ی سنتی اهورا”(۱). این ها نمونه ی عینی علاقه ی مردم هم روزگارمان به “آئین زرتشت” و “ سلسله ی هخامنشیان ” است! به اینها اضافه کنید انواع و اقسام گردن آویز و سگک کمربند و دیگر اقلام را که مزین به شمایل“ فروهر”(۲) شده اند . علاقه ای که اگر تا چند سال پیش مختص به قشر خاصی از افراد جامعه بود ولی به لطف حضور انواع و اقسام شبکه های ماهواره ای فارسی زبان ،در بین عامه ی مردم هم رواج پیدا کرده تا آنجا که وقتی در یک برنامه ی خانوادگی رادیو از شنوندگان درباره ی مقطع تاریخی محبوبشان سوال می شود حدود ۸۵ در صد مخاطبان ، به سلسله ی هخامنشیان ابراز علاقه می کنند.
در این مطلب قصد پرداختن به بد و خوب این دو مقوله را ندارم حرفم سر موجیست که متاسفانه باز هم با سطحی نگری به راه افتاده.
عظمت و شکوه ایران در آن دوران _آنگونه که در تاریخ آمده( همان تاریخی که همیشه توسط قوم پیروز نوشته می شود)_ بهانه ی خوبی است که هر ایرانی وطن دوست به داشتن چنین گذشته ای افتخار کند که گفته اند: “ حب الوطن من الایمان”.
اما در پس پرده ی این علاقمندی دو نکته ی اصلی خودنمایی می کند :
۱) دغدغه ی استفاده از کلمات “ در اصطلاح” فارسی .
۲ ) اشاره به این موضوع که ایرانی ها قبل از اسلام صاحب دین وآئین مخصوص به خود بوده اند .
-نکته ی اول و زدودن واژه های بیگانه از زبان مادری کار بسیار پسندیده ایست ، اما نمی شود با این مسئله به صورت گزینشی برخورد کرد. بیگانه بیگانه است ، چه عربی، چه انگلیسی و فرانسوی! اگر قرار است نگران از بین رفتن زبان فارسی باشیم تنها داشتن بغض نسبت به کلمات “عربی” کافی نیست ، بایستی همانگونه که اصرار بر استفاده از درود به جای سلام و بدرود به جای خداحافظ و مواردی از این دست را داریم ، فکری به حال اُکِی ها و مرسی ها و بای هایمان هم بکنیم. هر چند که اگر قرار به مقایسه باشد استفاده از کلمات عربی توجیه پذیر تر است زیرا این زبان ،زبان دین ماست (با فرض اینکه مسلمان باشیم ،هرچند مسلمانی موروثی!)همانگونه که حافظ هم سروده:
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست (۳)
- نکته ی دوم و مهم تر نوعی ابراز علاقه به آئین زرتشت است که گهگاه رنگ و بوی اسلام گریزی دارد! اغلب این افراد “ پندار نیک و گفتار نیک و رفتار نیک “ را لغلغه ی زبان کرده اند و با همین یک جمله قصد تبلیغ این آئین را دارند.برای روشن شدن این مسئله خاطره ای را نقل می کنم : یک رفیقی داشتیم در دانشگاه که الان ساکن دبی است ، اواخر که هنوز ایران بود یکی از دوستان مشترکمان با آب و تاب خبر داد که فلانی مسیحی شده و چنین و چنان. خب که چه؟! مگر این آقا ” عمود الاسلام“ و “ثقه الاسلام”یا “سیف الاسلام” یا یک چیزدیگر اسلام بود که حالا دیگر نیست؟! مگر نماز می خواند که حالا که تصمیم گرفته مسلمان نباشد از فردا دیگر برای اذان صبح از خواب بیدار نمی شود؟ این آدم همان آدم دیروز است با این فرق که یک صلیب از گردنش آویزان کرده ،فقط همین!
حالا حکایت این مبلغان زرتشت هم همین است ، با همین یک جمله قصد زدن پنبه ی اسلام را دارند. با این کلی گویی ها می خواهند احکام جزئی اسلام را زیر سوال ببرند! یکی نیست بگوید کردار و گفتار و پندارنیک یعنی این که دروغ نگو، غیبت نکن ، مال مردم نخور، ناسزا نگو و قس علی هذا(۴)و به قول حکیم توس :” … تو داد و دهش کن، فریدون تویی” ، شما همین سلسله کلمات نیکی را که می گویید عمل کنید زرتشتی که هیچ خود را بی دین بنامید!
در خاتمه ازکلیه “اهورا”ها و “ سوشیانت” های دنیای مجازی هم دعوت می گردد که نظرشان را در مورد این مطلب بیان کنند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*: بخشی از شعر یکی از ترانه های محسن نامجو
(۱): خداییش این ترکیب خودش یک جوک آماده است!
(۲): در چند سال اخیر بعضی از مردم تلفظ صحیح این نام را یاد گرفته اند منتها در سطحی بودن این یادگیری همین بس که هنوز فامیل آن خانم خواننده را “فُروهر”می گویند.
(۳) : از” الا یا ایها الساقی” اول دیوان خواجه تا اشعار سعدی و مولانا و … شاهدی بر این مدعاست.
(۴): نگارنده در اینجا با شیطنت از چند واژه ی عربی استفاده کرده!
دیدگاه جعفر بهروان راد| ۴۰۶ »
۸م , دی ۱۳۸۹
همانگونه که حضرت مولانا در اول دفتر دوم مثنوی می فرماید:”مدتی این مثنوی تأخیر شد”، روند نوشتن این سلسله مقالات نیز با وقفه ای همراه بود که صد البته باز هم به قول حضرتش در همانجا “ مهلتی بایست تا خون شیر شد” و حال پس از گذشت مدت زمانی که صرف تحقیق و مداقه گردیده ، هوده های ارزشمند حاصل آمده را مدون نموده و طبق روال سابق در اختیار علاقمندان قرار می دهم.
دریک قطعه ی ادبی اعم از نظم و یا نثر ، تک تک اجزاء در خدمت مفهوم واحده ایست که محتوای کلی آن قطعه را در بردارد، اما نکته ی بس مهمی که نبایستی در لابه بلای سهل انگاری ها و بی مبالاتی های ادبی از یاد برود آن است که هر جزء نیز به تنهایی دارای مفهوم و معنا می باشد. از کلمه گرفته تا مصراع و بیت و جمله ، هر کدام ارزش معنایی خاص خود را دارندکه گاه شاید با مفهوم کلی قطعه ی ادبی در تعارض باشد.
برای روشن شدن این مطلب مثالی را از گلستان می آورم ، آنجا که شیخ اجل می فرماید: “ سگ اصحاب کهف روزی چند / پی نیکان گرفت و مردم شد” . در اینجا به صورت مجزا به مصراع اول می پردازیم. آنگونه که از معنای مصراع مستفاد می گردد با جمله ای سوالی روبه روییم ، یعنی بایست آن را به صورت پرسشی بخوانیم ، اینگونه:” سگ اصحاب کهف ، روزی چند؟” . با این اوصاف می توان پی برد که سنت حسنه ی کرایه دادن از همان عهد دقیانوس در بین مردم رواج داشته که واحد اندازه گیری آن روزانه بوده ، بر عکس ویدئو کلوپ ها که در قدیم دستگاه های ویدئو( اعم از وی اچ اس و یا بتا مکس)و این روزها فیلم ها را به صورت شبانه کرایه می دهند.
حال این سوال پیش می آید که دلیل کرایه دادن سگ اصحاب کهف چه بوده ؟، در این مسأله بین علما اختلاف نظراست ، ابن تحت البوته( با ابن بطوطه اشتباه نشود ، ایشان از مشایخ علم توجیهند و تألیفاتی در این زمینه دارند و نمونه ای آشکارمؤید این نکته که می شود کسی از زیر بوته به عمل بیاید!) در «معجم الاعجم» معتقد است دلیل عمل انگیزه ی شخصی بوده که این اظهار نظر توسط «یعقوب ابن کلبی مراغه ای» در «الشک فی الِاوری ثینگ» مورد شک قرار گرفته و « جک نیکلسون» شک پژوه مشهور فرانسوی آن را تائید نموده هر چند بعد ها « نصیر بن ناصربن منصور حراّف » در « بدیهیات » نیاز به داشتن پول را امری بدیهی دانسته و دیگرانی نیز وی را موافق بوده اند . نصیر می گوید:« آن جنابان[ اصحاب کهف] پس از سیصد سال از خواب بیدار شده اند و نیاز به قوت لایموت داشته اند و از آنجا که پولشان دیگر ارزشی نداشته و برای ابتیاع مایجتاج نیازمند پول بوده اند سگ خود را کرایه می داده اند.» ، «ملعبی خراسانی » در « اعراض فی المغراض» نظر نصیر را رد نموده و وی را به لیچار گویی و لن ترانی بافی متهم می کند تا آنجا که می نویسد:” برو یَرِه!”
نگارنده در این فقره به نظر متقن و مستدلی بر نخورد ، حتی سال ها بعد که مریدان نصیر مقالات بی شرمانه ای را در جواب ملعبی نوشتند کسی به اصل قضیه اشاره نکرده و تنها «ابوسحر سامری» در «الحمایه المرید من المراد» نظر نه چندان قابل اعتنایی دارد و می گوید ماکسیمیلیانوس برای تامین مخارج عروسی نواده اش [ همانی که در “مردان آنجلس” ساخته ی استاد مسلم(!) سینماتوغراف، شهریار خان بحرانی ،نقشش را مهتاب کرامتی بازی می کرد] سگشان را کرایه می داده، اما همچنان این موضوع در پرده ای از ابهام است.
طنز, یاوه سرائی جعفر بهروان راد| ۸۱۴ »
۲۹م , آذر ۱۳۸۹
واژه یلدا به معنای تولد و زادروز و زایش است. ایرانیان باستان بر این باور بودند که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پا
ییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و به مناسبت آن جشن و سرور بزرگی بر پا میکردند. و از این رو، به ماه دهم،” دی” (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.شب یلدا یا چنانکه امروزه به نام شب چله معروف است، سابقه چند هزار ساله در ایران دارد. مردمان گذشته که اساس و پایه زندگیشان بر کشاورزی و دامداری بوده است،و در طول سال با سپری شدن فصول و تغییرات طبیعت خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و حرکت ستارگان آشنایی یافته و فعالیتهای خود را بر اساس آن تنظیم می کردند.خورشید و روشنی در نظرشان مظهر نیکی و تاریکی و شب و سرما را مظهر پلیدی می پنداشتند. با توجه به بلندی و کوتاهی روزها و شبها در زمانهای مختلف سال، کم کم این عقیده در آنها پیدا شد که نور و روشنی و تاریکی و ظلمت، پیوسته در کشمکش اند، گاه خورشید غلبه می کند و ساعات بیشتری مردم را در پرتو خود گرم می کند، و گاه مقهور تاریکی می شود.در طول زمان، متوجه شدند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شبها، شب اول زمستان است. اما بلافاصله بعد از بلندترین شب سال،از آغاز دی، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند. به همین دلیل آن را “یلدا”- تولد و زایش خورشید- نامیدند.آنها در این شب میوه هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و ظلمت در اوج خود است.نکته جالب اینکه خوردن انار و هندوانه در این شب، بیشتر حالت نمادین دارد. اجدادمان عقیده داشته اند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن این میوه جات، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروری را در خویش افزایش میدهند!
«تکتم جباری»
دستهبندی نشده جعفر بهروان راد| ۴۰۶ »