سیمرغ ِ اوج گرفته

۱۵م , بهمن ۱۳۸۹


گل در بر و می در کف و معشوق به کام است /دیوید ونولانم* به چنین جشن غلام است!

اگرجشنواره ی فیلم فجر را بهاردر زمستان سینمای ایران بدانیم امسال حال و هوای جشنواره بهاری تر و مصفاتر از چند سال اخیر است . حضور فیلمسازان بزرگ کهنه کار در کنار جوان تر های با استعداد، تنور امسال جشنواره را گرم کرده، به طوری که حتی هیاهوهای حاشیه ای غیر سینمایی در رسانه ها و جنجال های انتخاب نشدن بعضی از آثار در بخش مسابقه سینمای ایران و لغو بزرگداشت ” مسعود کیمیایی”هم نمی تواند از نمک جشن بیست و نهم بکاهد.جشنواره ای که کیمیایی، حاتمی کیا، مهرجویی، فرهادی ، افخمی وتبریزی و بسیاری دیگر در آن حضور دارند، خواسته یا ناخواسته اتفاق مهمیست! حتی یک نگاه به اسامی فیلمسازانی که آثارشان نه در بین ۳۳ فیلم بخش مسابقه ،بلکه در بخش تازه تاسیس« نوعی نگاه» به نمایش در می آید پرو پیمان بودن جشنواره را گواهی می دهد.
*: دیوید فینچر و کریستوفر نولان!( در اینجا نگارنده در تحریف بیت حضرت خواجه از صنعت اغراق استفاده کرده!)

تکمله
- مراسم بزرگداشت مسعود کیمیایی که لغو شده بود ، در همان روز افتتاحیه برگزار شد.

سپید را سیاه می نویسم!

۱م , بهمن ۱۳۸۹

وزن نمی دانم!
قافیه نمی فهمم!
با قلم
گودرز و شقایق – این دو دلداده – را به وصال هم می رسانم*
می نویسم ، هنرمندانه که هیچ ،شاعرانه هم نه!
چراغ آویزان از سقف کافه نادری ، فکرم را روشن کرده!
سیگاری می گیرانم
آن سوتر روی دیوار، سمت نگاه صادق
هدایتم می کند !
سر میز شام ، صدای احمد
شعر تازه ای از اوکتاویو پاز را لو می دهد!
یادم باشد- قرارمان ظهیرالدوله-
“شباهنگام است ، با خودت چراغ بیاور!”

[]

ممنونم آقای یوشیج
که هنرمند جلوه می کنم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*: مودبانه ی همان مثل معروف بی ربطی چیزی به چیز دیگر!

یادداشت

۲۷م , دی ۱۳۸۹

“ اغراق در نوشتار یک رمان رئال تا جایی برای مخاطب جالب است که باور پذیر باشد ، اتفاقاتی که در روال داستان برای شخصیت اصلی رمان تان می افتد بیش از حد تلخ و گزنده است و به نوعی طعنه به سیاه نمایی می زند. به نظرم برای چاپ اثر بایستی مقداری از تلخی اتفاقات کاسته شود ! در صورت تمایل بازنویسی فرمایید.”
این یادداشتی است که ناشر بر روی تکه کاغذ کوچکی نوشته و به گوشه ی جلد نسخه ی پیش نویس رمانم سنجاق کرده .
شاید بهتر بود قبلآ به او می گفتم که شخصیت اصلی داستان خودم هستم!