قتل در سطر دهم
خودش هم نمی دانست که حالا با یک قهرمان مرده چطور باید داستان را به پایان برساند. ولی تقصیری نداشت ، نمی توانست ابراز علاقه ی شخصیت اول داستانش به دختر آدم بده ی قصه را تحمل کند. رقیب عشقی چیزی نیست که تحمل کردنش ساده باشد. پس با یک تصادف ساختگی درست در وسط سطر دهم از صفحه ی پنجاه و نهم ،کلک رقیب را کند!

تیر ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۵:۵۳ ق.ظ
سلام!

خیلی خوب بوووود!
تیر ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۶:۳۳ ق.ظ
کاش میدونست که عشق تنها یک بخش از زندگیه نه همش؛ عمومآ همه خیلی دیر این واقعیت رو می فهمن…
ریش و قیچی که دست خود آدم باشه همین میشه دیگه! حالا نیان به جرم قتل عمد بگیرنش ببرن حبس؟!
کوتاه پر و پیمونی بود بهروان؛ آفرین.
تیر ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۶:۳۵ ق.ظ
«با آواز» یا چی؟ بعدشم، با آواز کی؟!
تیر ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۳ ق.ظ
اتفاقا تو این سطر دهم صفحه پنجاه و نهم یک نفر هم به دنیا اومد
![[سرخوش] [سرخوش]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_dance.gif)
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۹ ق.ظ
سلام استاد .خوبین؟
ای بابا … دیگه نویسنده ندیده بودیم وسط داستان جوگیربشه که اینجا دیدیم.
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰ ق.ظ
با اجازه ی استاد خطاب به همسر گرامیشان:
سلام عزیز دلم. خوبی؟
ما که دلمون برای شما و استاد تنگ میشه . جاتون خالیه . حتما مشغول درس هستی … نامرده هرکی فکر کنه شما بی معرفتی ..شما خانومی!!
و اینکه خواهش می کنم به اون آقای همشهریتون سلام مارو برسونین.
اگه ایشون مارو دعوت کنن ما هم میایم خدمتشون و به شما هم سرمی زنیم.
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۱ ق.ظ
ممنونم بانو که به یاد مایی .ازبخت خوش منه که دوستم در شهر امام رضا است و به یادم!
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۸ ب.ظ
امروز به نام روز قلــــــــــــــــم نام داره(۱۴ تیر). با اینکه ثانیه های آخره امروزه، ولی اونو به صاحب قلم این وبلاگ تبریک میگم!
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۱ ب.ظ
لطف داری رویا جان!
چشم. به یادت هستم حتما
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۴ ب.ظ
شبلی جان می خواستم بهتون تبریک بگم رو وبلاگتون، همش پیغام می داد : سرویس در دسترس نیست!![[سرخوش] [سرخوش]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_dance.gif)
گفتم اینجا که جا فراوونه! تبریکمو اینجا می ذارم براتون
تیر ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
**********************************************************************


















تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
تیر ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۸:۱۵ ق.ظ
ممنون از محبتت T.J جانم؛ من هم روز قلم رو(هرچند با تآخیر) به بهروان عزیز تبریک میگم.
«نون والقلم و به ما یسطرون»
تیر ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۷:۲۰ ب.ظ
بهروان عزیز
به نظرم درست ترین کار ممکنو کرد ، اصولا و صدالبته بی شک و بلادرنگ باید در اولین فرصت مغتنم دخل رقیب عشقی را آورد …….صفحه و سطرش هر چی پیشتر ، خیال راحت تر و نفس چاق تر .
تیر ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۷:۵۱ ب.ظ
سلام
خوبه حالا ۵۰ صفحه طاقت آورده و تحمل کرده
تیر ۲۷م, ۱۳۹۰ در ۹:۵۰ ق.ظ
داستان با قهرمان مرده………………………..بدم نیست حالا که مرد اسطوره هم نشه الکی الکی!
راستی طرح صفحه اصلی خیلی خوب شده.
مرداد ۷م, ۱۳۹۰ در ۷:۵۶ ب.ظ
سلام جناب بهروان . مثل همیشه عالی است .
بی تعارف میگم واقعا لذت بردم از خوندنش …
قوت قلمتو ستایش می کنم جعفر آقای عزیز … برقرار باشی همیشه …
مرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۶ ب.ظ
سلام
امسال هم نمایشگاه اسما الحسنی شرکت کرده بودید؟
اگر شرکت کرده بودید آثارتون رو بذارید ما هم ببینیم