Archive for اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸

وقتی بهروان طمع می کند!

سه شنبه, اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸

به عنوان یک آدم مشهدی(شما بخونین مشتی!) برام سخته که از پر تیراژ ترین روزنامه ی استان خراسان که روزنامه صبح ایران هم هست ،بد گویی کنم ، ولی از اونجا که وظیفه ی انسانیم ایجاب می کنه باید اعتراف کنم که :«یکی از نا خواندنی ترین نشریات این مرزوبوم و چه بسا این کره ی خاکی همانا “روزنامه خراسان” و به طریق اولی ضمایم آن است!»
وقتی به دلیل نیاز به صفحات آگهی های روزنامه مجبور به خرید کل روزنامه می شی ، اونوقته که بابت حلال کردن اون ۱۵۰ تومنی که از جیبت خرج کردی مابقی روزنامه رو هم تورقی می کنی! یه روز که مطمئنآ پنج شنبه بود در حین انجام پروسه ی “حلال کردن ” چشمم به جمال ویژنامه ی “جیم ” افتاد.قبلآ در موردش فقط شنیده بودم. اول از همه چشمم سر و شکل نا مرتب و نا موزونش رو دید، بعد که مطالبشو خوندم دیدم اون نامرتبی ظاهری به مراتب به نامرتبی محتوای مطالب شرف داره!
در حق کلمه “خزعبل” اجحاف می شه وگرنه می نوشتم که از خوندن “خزعبلات” نشریه “جیم” به حال روزنامه نگاری استان خراسان تاسف خوردم و این مصرع خواجه شیراز رو به این شکل تحریف کردم که:” آب و هوای روزنامه خراسان عجب سفله پرورست!”
«عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد!»
شنیده بودم که این جماعت بی هنر ، خودشونو با مجله ای مقایسه می کنن با عنوان «همشهری جوان» . باید اعتراف کنم که بعد از دوران دبیرستان و« ایران جوان» خوونی، دیگه مشتری و پیگیر مجله های اینچنین جوانانه نبودم،حتی وقتی که «چلچراغ» خووندن خیلی مد بود و کلاس داشت! القصه یه شماره از « همشهری جوان» رو خریدم و خوندم ، خووندن همانا و مشتری شدن همان!
ظاهر مجله به دلیل حرفه ای بودن و نگاه گرافیکی منشانه(!) کاملآ مناسب نشریه ای جوان محوره! مطالب به سبک خاصی که هویت « همشهری جوانی» داره انتخاب و نگارش و منتشر می شه، علیرغم هفته نامه بودن ، تقریبآ می شه گفت رویداد و خبرمهمی در هیچ زمینه ای پیدا نمی شه که از منظر “همشهری جوان” بهش پرداخته نشه، از فلان اتفاق سیاسی گرفته تا جزئیات کنسرت بهمان خواننده .
از اونجا که هیچ چیزی در این دنیای فانی به طور مطلق وجود نداره ، تعریفای بند قبلی عرایض اینجانب نیز همیشه در مورد « همشهری جوان» صدق نمی کنه، بعضی اوقات روی جلد مجله علیرغم چشم نواز بودن به شدت “زرد” ه! نمونه اش شماره ی ۲۴۲ که به مناسبت محرم، ترانه علیدوستی رو چادر مشکی سرش کرده بودن و به شکل شکیلی(!) ازش عکس گرفته بودن و انداخته بودن روی جلد وتیتر زده بودن:”خیز و جامه نیلی کن”! کل مطلبی که در مورد علیدوستی تو اون شماره نوشته شده بود به نیم صفحه هم نمی رسید!ایراد دیگه اینکه ، بعضی اوقات نویسنده های محترم در صفحه ی یادداشت ، “نگاه عاقل اندر سفیه”ی به خواننده ی مطلبشون دارن ، که قطعآ برای خواننده خوشایند نیست.گاهی در بعضی از مطالب به موضوعی پرداخته می شه که نه به درد دنیای عموم خواننده ها می خوره و نه به دردآخرتشون!ولی در همه ی این احوال همچنان کلیت مجله از یک حدی پائین تر نمیاد و همین موضوع باعث می شه که بین مجلات سبک خودش یه سر و گردن از بقیه بالاتر باشن!خدا قوتشون بده و پولی که می گیرن حلالشون باشه!
و اما شأن نزول این پست:از چندی پیش گروه مجلات همشهری یه مسابقه ی وبلاگ نویسی راه انداختن که هرکی تو وبلاگش یه مطلب در مورد یک از مجلاتشون بنویسه و تو مسابقه شرکت کنه ۳ تا لپ تاپ و کلی چیزای دیگه جایزه می دن، حالا به نظر شما محرکی از این قوی ترپیدا می شه؟! هر چند این چیزایی که من نوشتم به کارشون نمیاد، چون ظاهرآ نقد اساسی می خوان که از حوصله ی این روزهای من خارجه!
در اینجا مثل بچه ی آدم از اون دوستی که احتمالآ به عنوان داور از طرف “گروه مجلات همشهری جوان” این مطلبو می خونه ، تقاضا دارم که سفارش کنن موقع بسته بندی لپ تاپ من(!) ، دقت کافی مبذول بشه که خدای ناکرده موقع حمل و نقل بلایی سر لپ تاپم نیاد!!!