جعفر آقا ، رژیسور سینما!
طرح اولیه ی این متن از چند سال پیش و دوران “چراگاه” تو ذهنم بود که البته مجال انتشار پیدا نکرد . کامنتای دو پست پیش و بحثی که سر فیلمسازی در گرفت بعلاوه ی همزمانی با جشنواره فیلم فجر باعث شد که سراغ این طرح قدیمی برم و بنویسمش.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
“…الو !… الو! سلام علکم ! حالتون خوبه!؟ …بله بله خودم هستم. اختیار دارین . خواهش می کنم !… بله ! بله … به سلامتی! … نه نه ، زحمتی نیست! حتمآ میام دنبالتون! نه !نه!… سفر خوبی داشته باشین! قربون آقا ! می بینمتون …به سلامت!” با هیجان گوشیو گذاشتمو به حاج خانم گفتم:” آل داره میاد!” ، خانم والده که تعجب کرده بود گفت:” وااا ! مادر! ما که زائو نداریم!!!” گفتم :” نه مادر من! آل پاچینو رو می گم ، هنرپیشه ست!”
ماجرا از جایی شروع شد که یه شب طبق معمول همیشه با شکم پر خوابیده بودم که خواب غریبی دیدم ، خواب دیدم تو یه جای تاریک و خوفناک وسط مه و دود گیر افتادم ، یهو دیدم از دور یه چیزی تو مایه های شبح داره میاد طرفم ، با خودم گفتم حکمآ بابای “هملت” ه! اومده خبر خیانت داداششو به منم بده! جلوتر که اومد دیدم نه، یه آقاییه که همچین محاسنی داره و یه عبای بلند سفید تنشه ، با خودم گفتم جعفر! حکمآ نظر کرده شدی و این آقام از بزرگونه! تو همین فکر و خیالا بودم که به نظرم اومد قیافه ش آشناست ،جلوتر که اومد دیدم ای دل غافل! خودشه ، استنلی کبیر . گفتم : ” سلام آقای کوبریک! خیلی خوشحالم که می بینمتون!… آقا ما خیلی فیلماتونو دوست داریم!…” گفت :” سلام پسر جان ! جعفر بهروان تویی؟” گفتم : ” بله!… ولی شما چطو منو می شناسین؟!” جواب داد:” تو اون دنیا اگه یکی یه خدابیامرزی ای یا خیراتی واسه ما حواله کنه ، وضعمون خوب می شه و بیشتر تحویلمون می گیرن، امروز صیح رفتم سراغ فرشته ی مسئول رسیدگی به امور “خیرات برای اموات” پرسیدم کسی واسه ما فاتحه ماتحه ای چیزی نخونده ؟ تو لیستشو نیگا کرد گفت یه چند مورد خدا بیامرزی داری، لیستشو گرفتم دیدم یکی دوتاش مال زن و بچه هامه! یه چندتاییشم از ایران رسیده ، با خودم گفتم این کدوم پدرآمرزیده اییه که از ایران یه حالی به ما داده! مشخصاتشو گرفتم و یه راست رفتم راسته ی ایرانیا سراغ فردین ، از رفیقامه ، شبا تو حجره ش باهاش می شینیم فیلماشو می بینیم! ماجرا رو بهش گفتم گفت منم می شناسم این جعفره رو ! واسه مام خدابیامرزی می فرسته! خلاصه جات خالی خانم “ایران دفتری” یه آبگوشت مبسوطی بار گذاشته بود با فردین و خانم “سامی نژاد” نشستیم و آبگوشته رو زدیم و گنج قارون دیدیم . حالا من اومدم تا به جبران این لطفت یه حالی بهت بدم! اینجا بود که فهمیدم چرا از اول خوابم بوی پیاز میاد! گفتم:” اختیار دارین! کاری نکردم که!” گفت :”پسر جان! گوش بیگیر بیبین چی بهت می گم ، من که دستم از دنیا کوتاهه ولی می خوام جور کنم تا تو یه فیلمی بسازیو حالشو ببری! دوست داری؟! ” گفتم :” فرمایشا می فرمایینا! مگه می شه دوست نداشته باشم! ولی من کجا و فیلمسازی؟! من تا حالا دستمم به لنز دوربین نخورده!”… ادامه دارد…

بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۰ ب.ظ
خدا شانس بده واقعآ! مردم خواب کیا رو می بینن و ما خواب کیا! راستی این آقای کوبریک تو خوابت احیانآ چهره اش نورانی نبود؟!
اگه بازم خوابشو دیدی بگو سینمای ایران بازیگرای مستعد فراوونی داره که خیلیاشون هنوز در قید حیات هستن و علاقه مندی که از اونا در فیلم آینده ات استفاده کنی، بلکه تونست «طرف»و راضی کنه و ما هم یه حظ بصری ببریم!
این خارجکیا هم که همه جا چترشونو پهن میکنن؛ بگو حالا گناه میشد یه شبم تو فردین و ایران دفتری و بقیه رو دعوت میکردی به استیکی، چیزی؟! به نظر من تو هم حباست باشه که نخواد از آماتور بودنت استفاده کنه و سر و ته فیلمو با بودجه کم هم بیاره! اصلآ به کمتر از دستمزذهای هالیوود برای خودت و بقیه گروه رضایت نده! شام و ناهار و صبحونه هم پای خودش! خلاصه حالا که ازش خدابیامرزی طلب داری حسابی بتازون بهروان!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ: می گن آدم به چیزایی که زیاد فکر کنه خوابشونو می بینه!!! چرا اتفاقآ صداشم یه طنین خاصی داشت!!!
اگه بتونم “طرف” رو بکشم پای پروژه که واسه شما هم یه نقش می تراشم!
آره خداییش! همه ش دنبال خر مرده می گردن ! البته من زیاد تو کار اول دنبال منافع مالی نیستم ، می خوام جاپامو سفت کنم واسه کارای بعدی! ولی مفت هم کار نمی کنم ، سعی می کنم چش و چارمو خوب باز کنم کلا سرم نره!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ق.ظ
به به! پس سر استاد اینطوری گرمه !!
سلام. خوبی شما؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سر استادو نمی دونم ولی سر من اینطوری گرمه!!!
سلام! ممنون!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۸ ق.ظ
سلام
شرمنده تا حالا به جا نیاورده بودیم … ببخشید آقا … ما فقیر فقرا چه به جسارت و فضولی تو کار بزرگا و خوانین اهل زمین و سما …
ما طبقه مون به شما نمیخوره …
هر شب با شکم گشنه می خوابیم و همش خواب بز و گوسفندی می بینیم که تو اون آقا گرگه واسه سیر کردن شکم زن و بچه اش زده به گله و ما هم جز بیمه ابوالفضل (ع) چیزی نداریم واسه جبران مافات …
به هر حال زیاده گویی و بی ادبی را ببخشایید
شرمنده خان !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
مام که هرشب خواب کوبریک نمی بینم! دنیا رو چه دیدی شما؟ شاید قاطی بز و گوسفندا یهو وسط خوابتون سرو کله ی قبادی و کیارستمی پیدا شد!!!
خدا ببخشه !
شرمنده خان کیه؟! خان ده بالاست یا پائین؟!!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۳ ب.ظ
جعفر بهروان عزیز
واقعا لذت بردم….بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم…..شاد باشی .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ممنون آقا رضا!
به زودی ان شاالله!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۹ ب.ظ
سلام

هی میخوام یه جا ازش استفاده کنم باز نمیشه.آخیــــش راحت شدم 
میگما واقعا خدا شانس بده مردم چه خوابایی میبینن.دست راستت رو سرم بهروان
از رفاقت واسه ما جلوی کوبریک کم نذاریاااااا
اصن من امروز گیر دادم به این
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
از کم نذاشتنم تو رفاقت با کوبریک همین بس که اسمم تو لیست خدا بیامرزی حواله کنا بوده!!!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۷ ب.ظ
یعنی ما همش داریم به «نیم سوز» فکر میکنیم که میاد به خوابمون؟!
خوشحالم که با آدم چیز فهمی طرف هستی؛ یعنی هستم! در واقع به رغم خواسته قالبی، روم نمیشد اول کار هنریت ازت تقاضای نقش کنم که این معضل هم خود بخود در کفین با کفایتت حل شد!
همینه دیگه؛ دو دقیقه تو خواب با اجنبیا دم خور شدی حالا دیگه خودیا باید قاطی بز و گوسفندا ظاهر بشن! امان از این مظاهر دنیای غرب! که جز ویرانگری ارزشهای ملی و بومی هنری ندارن!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
چه می دونم واللا!!!
بالاخره آدم باس حباسشو جمع کنه!
خداییش اگه “ارزشهای ملی و بومی هنری” این ” دو تن ” نن همون بهتر ویرون شن!!!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۸ ب.ظ
منظور از «خواسته قالبی» هم نمیدونم چیه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
«خواسته قالبی» نوعی از خواسته ست که در چارچوب و قاعده و قالب خاصی بیان می شه! یه چیزی تو مایه های پنیر قالبی!!! یعنی فرد با توجه به یک سری قواعد خواسته هاشو محدود می کنه!!!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۵ ب.ظ
من میگم نره تو میگی بدوش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
اگه بشه صحبت می کنم همه حداقل یه سکانس جلو دوربین برن!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۶ ب.ظ
سلام .
امان از دست شما !
شما هم خوب این جوات موات ها را دور خودت جمع کردی ها ! استنلی کبیر … فردین … محمد حسین میرباقری …
منتظر ادامه ش می مونم .
راستی دو تا پست جدید دارم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
تا باشه از این جوات مواتا سیدجان!!!
به زودی می ذارم بقیه شو!
میام می خونم!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۲ ب.ظ
سلام.
خداییش تقصیر من نیست دکتره خیلی هوامو داره انگاری!!!

بنده نفهمیدم این چه رژیمی از شما که اغلب،شبها با شکم پر میخابین!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ب.ظ
خدا شاهده اگه رابرت نقشی نداشته باشه من فیلمتونو نمیبینم !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
به زور م شده باشه میارمش سر پروژه!!!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ
ردفورد یا دنیرو T.J جان؟ البته فرقی هم نمیکنه؛ من طرفدار هردوشونم. اما اگه این خارجکیای مقتصد و نون به نرخ روز خورن که بالاخره با سوءاستفاده از استعداد و علاقه بهروان قاپشو میدزدن و نهایتآ با فردینی، ایرج قادری، کسی سر و ته قضیه بازیگرو هم میارن!
آقای رژیسور عزیز، بنده هم به تآسی از T.J باید عرض کنم که اگه آل پاچینو یا کلایو آون یا رضا کیانیان خودمون تو فیلمت نباشن از تماشا معذورم چه برسه به شرکت افتخاری!
دستت درد نکنه؛ میرم «خواسته قالبی» رو با همین تعریف دقیقی که کردی توی ویکیپیدیا ثبت کنم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
لازم به ذکر است که قاپ اینجانب قبلآ دزدیده شده!!! بعدشم مگه من کج و کوله م که کارو بدم دست قادری؟!!! عمرآ!!!
پاچینو که هست واسه بقیه هم می شه نقش بتراشم!
از اینکه به گسترش علوم کمک می کنین ازتون تشکر می کنم!!!
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۶ ق.ظ
سلاااااااااام به استاد عزیز.احوال شما؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
ممنون خدا رو شکر!
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۰ ق.ظ
سلام

![[مسعود] [مسعود]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_sunglas.gif)
جواب حرف دوستان نباشه !
تو نوار خالی هم بدی من نگاه می کنم !
فقط اول یا آخرش بنویس جعفر بهروان راد
خداحافظ (بعضی وقتا)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام شاپسر!
بابا مرام کشم کردی لوطی!!!
یعنی من واسه تو حکم حاتمی کیا واسه خودمو دارم؟!! ایول!
خداحافظ( گاهی )
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۰ ب.ظ
شبلی جون تصحیح میکنم: رابرت ها !
البته دنیرو یه چیز دیگه ست ! !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
اسم دنیرو فارسیه ، می دونستین؟! پدر جدش موقع قشون کشی قزاقا بین نیروهای عثمانی(!) و قزاقا در ارتباط بوده موقع سجل گرفتن اسمشو گذاشتن رابط دو نیرو!!! که به مرور زمان تبدیل شده به دنیرو! لازم به توضیحه که اسم کوچیک خودش و پدر جدش یکیه!!!
بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
برای ارشاد و راهنمایی شما در شب اول به حظورتان نیازمندم…
سلام؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
حتمآ میام!
سلام!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ق.ظ
T.J جانم
من هم ترجیحم با رابط دو نیرو(!) است.
قابلی نداره بهروان؛ زحمت اصلی رو خودت میکشی که اطلاعات و تعاریف صحیح ارائه میدی. الانم میرم در قسمت بیوگرافی دو نیرو وجه تسمیه اش رو می نویسم.
می بینی توقع هم جنسانت چقدر در دوستی کمه فرزند؟! میگه نوار خالیم بدی نگاه میکنه؛ حکمآ این حرفا رو میزنه نقش اولو بدی به خودش! بعدشم، از کجا معلوم که تو قاپ «منسوبین» رو ندزدیده باشی؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ولی همت شما هم در نشر علم ستودنیه!!!
خداییش! اگه بازسازی آژانس باشه که نقش اول خودشه! اون که صد البته ، منتها در جباب اینکه نوشتین فرنگیا قاپمو ندزدن گفتم! !!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ق.ظ
سلام
بیا خاله جان !
اینم یه هم جنس پر توقع در دوستی …!!! اینطور نیست ؟ ها ؟!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
جواب خاله جان را مطالعه بفرمایین!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۷ ب.ظ
سلام
حرفاس؟! یه شب با این قصه خوابمون برده بودااا 
این آقای رادا بد جور داره در نظر دوستان کمرنگ میشه هاااا.دوستان نکنه دوباره بگیر بگیر و از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
من که پررنگم که!!! نه دیگه! گروگان گیرا هم فهمیدن که رادا به درد گروگان گیری نمی خوره!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ب.ظ
سلام!
پس شما در عالم خواب به شدت پررنگ بودین و ما خبر نداشتیم!
خب یه خبری می دادین بلکه دست ما رو هم می گرفتن و آخر عمری هنرمند می شدیم!
شما که بخیل نبودین!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
تو عالم بیداریم پررنگم دیگه! تقصیر خودتونه که خدابیامرزی نمی فرستین!!! وگرنه تو خواب شماهم میومدن!
آدم رژیسور که بشه بعید نیست بخیل هم بشه!!!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۱ ب.ظ
سلام
خیلی خوب بود
منتظر ادامه اش هستم
موفق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
قابلی نداشت!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۶ ب.ظ
به میر X:
فرد مذکری که در دوستی با یک فرد مذکر دیگه پرتوقع باشه دیگه هم جنس حساب نمیشه بلکه بهش میگن ناجنس!!!(جانم!)
البته تو که پر توقع نیستی در دوستی…!!! «اینطور نیست؟ ها ؟!!!»
به سرکار خانم راحیل خانومچه و ن گ ا ر ش جانم:
ظاهرآ مگه اینکه پررنگی بهروانو به خواب ببینیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
محل نصب پاسخ میر!
از این پررنگتر بشم کبود می شم دیگه!!!
بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۹ ب.ظ
آقا ما به خاطر گل روی شا
یه بار دیگه هم به سیستم«تماس» شما اطمینان کردیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
خوب کردین! کار می کنه ! تماس حاصل شد!!!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۳ ق.ظ
به خاله جان ! :
فرد مؤنثی که در دوستی با یک فرد مذکر پرتوقع باشه چی حساب میشه ؟ بهش نمیگن با جنس … یا جنس ؟!!! ها ؟!!!![[سوت] [سوت]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_whistling.gif)
به جعفر خان گل اندام :
گردنمون درد گرفت بس دنبال جواب گشتم من بی توقع … اینطور نیست … ها ؟!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
میر جان من سروقدم!!! گل اندام یه نفر دیگه ست! …آقا چقدر سخت مانیتورتو نیگا می کنی شما! گردن درد چرا آخه؟!!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۷ ق.ظ
میر X نسبتآ عزیز!
به اون مدل خانوم میگن مصلح! از این جهت که خانمها خیر و صلاح آقایون رو بیشتر از خودشون تشخیص میدن! اینجاییا یه ضرب المثل دارن که میگه پشت هر مرد موفقی همیشه یک زن ایستاده. «اینطور نیست … ها ؟!!!»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
محل نصب پاسخ میر!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۴ ق.ظ
میر X قانع و کم توقع قبل از اینکه به زبون بیای «جانم» کامنت قبل رو که جا افتاده بود نوشتم که باقی دار نشیم جانم! اما اگه تویی که بازم دبه میکنی چرا علامت تعجب و تآکیدشو نذاشتی! «اینطور نیست … ها ؟!!!»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
محل نصب پاسخ میر!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۶ ب.ظ
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام. میبینید وقتی توی فجر اینهمه ۳۰ مرغ بگیرید
کوبریک میاد سراغتون!!!!!یعنی از فجر تا کوبریک راهی نیست!!!!

راستی این که دیر اومدم دلیلش این بود که رفته بودم سراغ نیکول جون بیارمش واسه فیلم شما البته t.jمیدونه که واسه من رابرتها هر دو عزیزن مخصوصاًردفورد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام! به قول اون بنده خدا تو دایی جان ناپلئون:” تا قبر آ آ آ!!!” حالا حکایت فاصله ی کوبریک تا فجر هم همینه!!!
دستتون درد نکنه ولی می ترسم با نیکول بهمون مجوز ندن !!!
شنیدین براد پیتو با ردفورد مقایسه می کنن؟!! شباهتشون که کم نیست تو spy game هم همبازی بودن!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۰ ب.ظ
سلام !

براش زندون گروگان گیرا سیگاری پرتقالی چیزی ببره … 
![[مسعود] [مسعود]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_sunglas.gif)


به شبلی بین همه ی کارایی که میشه به خاطر گل روی ما کرد همین «اعتماد به سیستم تماس» رو گرفتین ؟!
هر چند همینم غنیمته ! آخه این روزا کسی به گل روی کسی اهمیت نمیده !
مثلا همین جعفر ! بیچاره کسی نیست حالشو بپرسه !
خصوصی به جعفر :«نرخ بالا کن که ارزانی هنوز»
پ .ن : سیستم تماس اصالتا اجنبیه بوده و من هر گونه تماس با ایشان را تکذیب می نمایم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام شاپسر!
“هر دو عالم قیمت خود گفته ام” بازم ببرم بالا؟!! نمی ارزماااا!!!
چون “اجنبیه ” ست تکذیب می کنی؟!! اگه “اجنبی” بود تکذیب نمی کردی؟!!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۳ ب.ظ
به مسعود :
تماس که پاکه چه منتش به خاکه !
ایشششششششششششششش !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ
سلام سیستم! خوبی ؟
چه خبرا؟!!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۷ ب.ظ
سلام شا![[مسعود] [مسعود]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_sunglas.gif)
آخه این یکی از همه آسونتر و ارزونتر بود! به علاوه چون دفعه پیش اسمشو آوردم و رگ گردنت متورم شد گفتم جبران مافات کرده باشم!
درمورد گل روی بهروان هم باید دوباره ارجاعت بدم به اون شعر «شهیدان و گلگون کفنان»! به علاوه، بهروان دیگه به حمایت موجودات زمینی احتیاج نداره؛ خودش داره عرشو سیر میکنه و از همون«بالا» هم حمایت میشه! نمونه این قبیل حمایتها و معجزات هم همینه که سیستم تماسش باسه خودش شده یه پا شخصیت حقیقی که کامنتم مین ویسه!
می بینم که پیوند حذف میکنی بهروان!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
مولانا هم واسه همین گفته که ما ز”بالا” ییم و “بالا ” می رویم!
تعمدی نبود ، لینک قبلی فاستر خراب بود دنبالش بودم یه سایت دیگه ازش پیدا کنم که نشد ، احتمالآ صفحه ش تو imdb رو بذارم!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ب.ظ
سلام!
نبینیم غمتون رو جناب بهروان!
بدخواه داشتید خبرمون کنید!
یادم نمیاد دقیقا چی نوشته بودم!
آهان!
دستور صحیح خدابیامرزی فرستادن رو به مام یاد بدین! تا حالا که افاقه نکرده!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
راستش این روزا خدا رو شکر چیزی که ندارم غمه!!!
ممنون ، داشتم خبر می کنم!
دستورالعمل طریقه ی صحیح ارسال خدا بیامرزی برای اموات :
از اونجا که نیت در عمل حرف اولو می زنه ، پس اول نیت می کنیم ! بعد تمرکز می کنیم و میت مورد نظر رو تو ذهنمون میاریم وبعد می گیم ” خدا بیامرزدت!”
به همین سادگی!!!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ب.ظ
سلاااام.

خدایی خود کوبریک هم اینقدر تو کارش،کند بوده؟!! کو ادامه پس؟ علف که هیچ، شکوفه دادیم از انتظار!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلااااااام!
محمد علی بهمنی می گه:
“آقا شما که از همه کس با خبر ترید!” من جای آقا ، خانم می ذارم!
چشم ! می نویسم ، همین الان!
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۰ ق.ظ
T.j عزیزم
راپورت های محرمانه ای که از ایادی«دور از خانه» درباره اوضاع کار بهروان و کوبریک رسیده حاکی از اینه که ایشالا حداکثر تا فروردین ماه همه شکوفه ها هم به گل و میوه تبدیل میشه!
«سیستم» جان!
باعث شد که این عمل تآدیبی رو انجام بدی و استثنائآ این یه دفعه رو کار کنی!
آقا دستت درد نکنه که این دفعه گل کاشتی! فکر کنم تکذیب شا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
محل نصب پاسخ خانم T.J و ” سیستم”!
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۱ ق.ظ
اصلاح: T.J![[خجالت] [خجالت]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_blush.gif)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
امان از اشتباه تایپی و دلایلش!!!
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۰۴ ب.ظ
از هنرمندای خودی برای فیلمت دعوت نمیکنی که ریشه اشتباهات تایپی هم کنده بشه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
دنیا رو چه دیدین ؟شاید دعوت شدن!!!
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ق.ظ
سلام
عجب هماهنگی بین تیم دونفره شما هست … دمتون گرم خاله جان ! جعفر خان !
پودر می کنید ملت رو اینجوری …
یه تکنیک پلیسی قدیمی : پلیس خوبه و پلیس بده و اینکه هدف وسیله رو توجیه می کنه …!!! ایوول بابا !!! اینطور نیست …؟ !!! ها !!!
چند تا سوال :
۱- پشت هر زن موفقی چی ایستاده ؟!!! ها !!!
۲- فرق سرو قد و گل اندام در چیست ؟ نمیشه آدم هم سر قد باشه و هم گل اندام ؟ ها!!!
ممنون از بابت تحمل این عبد حقیر
بدرود
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
خداییش “دل پیه رو” و “اینزاگی” هم تو یوونتوس اینقدر هماهنگ نبودن!!!
مثل براد پیت و مورگان فریمن تو seven
پاسخ سوال
۱: پدرش!
۲- قربون دستت سوال آدما رو از آدما بپرس، منو چه به این حرفا؟!!!
شما کبیرین!
خیر پیش!