قصه های ولایت جابلقا
“تاریخچه ی جابلقا”
در ابتدا کلمه بود، نه ببخشید! قریه بود و از آنجاییکه دیرینه شناسان پیدایش جابلقا را از صبح ازل می دانند نمی توان گفت که این قریه در حوالی کجا بود!در بعضی از کتب فرق ضاله و انحرافی مذهب مردم ولایت جابلقا آمده” …وخداوند آدم و حوا را از بهشت راند و بر زمین تبعید نمود و برای اینکه دلتنگ بهشت نشوند جابلقا را آفرید و به آنها فرمود به این سرزمین داخل شوید و بخورید و بیاشامید!”.
بر روی کتیبه ای سنگی که در سال ۱۷۳۵ در جنوب هندوراس یافت شده از جابلقا به عنوان مهد تمدن جهان نامبرده شده و در باره ی حد ومرز جابلقا اینگونه نوشته شده :” جابلقا سرزمینی است که خورشید از آنجا طلوع کرده و در آنجا غروب می نماید” در همین راستا مارکوپولو سیاح و تاجر مشهور ونیزی در سفرنامه ی خود می نویسد_البته به ایتالیایی!_ ” در هر سرزمینی که وارد می شدیم !مردم آنجا را جابلقا معرفی می کردند.هفت سال راه پیمودیم ولی همچنان در جابلقا بودیم و هرچهار فصل را در جابلقا دیدیم” .
ناصرخسرو قبادیانی اینچنین می گوید:”ایزد چو قضای بد بر خلق ببارد/ از جابلقا واسه شون دارو بیارد” برخی منشاء ارتباط ناصرخسرو و دارو را این بیت می دانند. همچنین آورده اند که لئوناردو داوینچی در هنگام ترسیم تابلوی معروف لبخند ژکوند به مونالیزا گفت:”اگه مثه بچه آدم بشینی بکِشمت ، آخر هفته می ریم جابلقا!” و به این ترتیب لبخندی از روی خوشحالی بر صورت مونالیزا نقش بست!
در حفاریهای شهر گمشده در حومه ی ال دورادو سنگ نوشته ای کشف شده که بر روی آن به خط یونانی نوشته شده “به شهر گمشده خوش آمدید . اداره ی راه و ترابری جابلقا!” و همچنین صاحب نظران بر این عقیده اند که سهراب سپهری در قطعه ی ” پشت دریا شهریست…” به جابلقا اشاره داشته است.
ایضاً فدریکو گارسیا لورکا در مجموعه ی منتشر نشده ای از اشعارش قطعه شعری دارد با نام” ٍEl Poems ِDel Jabelgha!” (ترانه های جابلقا) که در آن از اولین دیدارش با زن مورد علاقه اش ماریا ، در کوچه پس کوچه های جابلقا سخن می گوید که عده ای این قطعه را تحت تاثیر مجموعه شعر در کوچه باغهای نیشابور شفیعی کدکنی می دانند!
مولانا نیر اینگونه می گوید:”گر سیل عالم پر شودهرموج چون اشتر شود/مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا ” هرچند در این بیت اشاره ای به جابلقا نشده ولی شرط انصاف نبود که از مولانا یادی نکنیم!
ادامه دارد…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطلب در ابتدای راه “جریده ی عالم” اونجا منتشر شد . کامنت شبلی (رضی ا… عنه ) پای اون مطلب در جریده که حاوی نکات ارزشمندی درمورد تاریخچه ی جابلقاست در ادامه میاد:
بعنوان یک “چراگاهی”قدیمی خیلی خوشحالم از پرداختن مجدد به ولایت جابلقا. اصلآ انگار بعد از یک جلای وطن طولانی، به ولایتی از سرزمین آباء و اجدادی برگشته باشم! و به همون عنوان، برحسب وظیفه باید نتیجه چند مورد از تحقیقات خودم رو هم برای تکمیل مطلب اضافه کنم:
اول از همه اینکه منظور از “آرمانشهر”یا مدینه فاضله در آراء فلاسفه یونان از جمله افلاطون و ارسطو و بعدها فلاسفه اسلامی مثل فارابی چیزی جز جابلقا نیست!
خواجه شیراز در غزلهای”خوشا شیراز و وضع بی مثالش” و “شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری”مشخصآ منظورش از “شیراز” و “شهر” همون ولایت جابلقاست که با “شاخه نبات” توی باغاتش به آنچه افتد و دانی مشغول بودن!
مورد دیگه اینکه بر اساس قرائن و شواهد، تمام اتفاقات شیرین و روح بخش کتاب معروف هندی،”کاماسوترا” هم در جابلقا به وقوع پیوسته! همینطور داستان”صد سال تنهایی” گابریل گارسیا مارکز که خصوصآ ماجرای اون عمه و برادرزاده اش به قطع و یقین در جابلقا اتفاق افتاده!
دیگه اینکه “ارض موعود” آیین یهود هم چیزی بجز جابلقای خودشون نیست، همینطور دیزنی لند آمریکایی ها و کبک سیتی کانادایی ها!
در تئوریهای چند ساله اخیر جامعه شناختی، “جامعه مدنی” هم اصطلاحی است که مجازآ درمورد جابلقا بکار میره!
و به عنوان حسن ختام، باید اضافه کنم که زنده یاد فریدون مشیری هم در غزل”پر کن پیاله را” وقتی که میگه”آنجا ببر مرا” با کاربرد “آنجا” به ولایت جابلقا اشاره داره! همینطور وبلاگ”دور از خانه” که خودش یک پا جابلقاست!

بهمن ۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۳ ب.ظ
من این موضوع رو تازه شنیدم و اطلاعی ازش نداشتم.ممنون بابت اطلاع رسانی


البته من اگه بخوام جایی رو به عنوان جابلقا انتخاب کنم بی شک کتابخانه خودم رو یک جابلقا نام میبرم.
” همینطور وبلاگ دور از خانه که خودش یک پا جابلقاست ” خیلی خوشم اومد
در مورد بهمن قبادی هم هر کس نظر و علاقه مندی های خاصی داره .من هم به نوبه خودم به علاقه مندی های شما احترام میذارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
پس تو جابلقاتون خوش بگذره!
من هم همچنین!
بهمن ۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۲ ب.ظ
سلام!
بسی لذت بردیم از خواندن این متن!
چرا که گویا بنده نیز از متعلقات جابلقا می باشم! (اشاره به شعر حافظ: …از هر طرف نگاری!)
پرواز به ماه رو کنسل کردم! می رم جابلقا!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
چه خوب!
پس می شه حکایت “هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش…”
فکر خوبیه!
بهمن ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ب.ظ
پررنگی دوباره رو بهت تبریک میگم بهروان! خیلیم خوشرنگ و پررنگه! کم کم کارت داره از تشکیل هسته های فرهنگی و هنری فراتر میره و مرزهای جغرافیایی رو هم در بر میگیره؛ اونم یه جغرافیای صد در صد اوریجینال که تو هیچ نقشه ای نمیشه پیداش کرد! خیل متقاضیان شهروندی هم که از همین حالا وایستادن ویزا بیگیرن!
از«یاوه سرایی» که بگذرم، باید بگم کامنت قبلی شبلی رو هم خوندم و داشتم فکر میکردم همیشه بیشترین فیدبک(معادل فارسیش یادم نیست) رو نوشته های خودت و مسعود برای نوشتن به شبلی دادن. علتش هم اینه که پا به پاش اومدین و میاین! همینه که هروقت سوجه کم میاره دست به دامن شما میشه!
دم هر دوتون گرم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ممنون! بالاخره باید نشون بدم که با کمالاتم!!!
راستش “یاوه سرایی” یه جور خودزنی بود که مطمئنآ مطلب شما رو شامل نمی شد. به هرحال تغییرش دادم!
معادل فارسیش می شه بازخورد.
حکایت مستمعیه که صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!
مخلصیم!
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
البته قابل ذکر است که جابلقای بالا یه خونه بزرگ و دلندشت داشت که حوض وسط حیاط نسل به نسل به آدمهای فرهیختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

و خیلی خیلی باحال اون خونواده به ارث میرسید و همانا اون همان حوض فیروزه خودمان است که فعلاً با ماهی هاش به دیواره خونه آقای رادا به عنوان یک اثر هنری چسبیده ………………….. جابلقا خیییلی جای خوبیه منم اهل اونجام واسه همین اینقدر خوبم دیگههههههههههههههه!!!!!!



حالا!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
بر منکرش لعنت! از اونجا که همه ی چیزای خوب به جابلقا مربوطه پس قطعآ حوض فیروزه هم بخشی از جابلقاست!
یه نقاشی از جابلقا می تونه زینت بخش دیوار حوض فیروزه بشه!
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۹ ق.ظ
سلام.خوبی شما؟
بیاین یه روز با هم بریم جابلقا !! یه قرار وبلاگی بذاریم و همدیگه رو ببینیم!!
بله ! حق دارین طرفدار خراسانی ها باشین!! بالاخره همشهرین دیگه!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
ممنون!
جابلقا همه جا هست و خوبیش اینه که احتیاج به قرار نداره! شما الان تو جابلقایین!!!
خداییش می شه آدم طرفدار مولانا، فردوسی ، عطار ، خیام و … نباشه!
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۳ ب.ظ
چراگاهی که خدای نکرده بی کمالات نمیشه!
قدیما خودت و شامسّود معتقد بودین که«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی» بنده هم که همیشه اعتقادم بوده «بین الاحباب تسقط الاداب» بنابراین دلیلی برای تعویض اون اسم بامسما وجود نداشت فرزند مگر تآکیدی که همیشه در برخورد محترمانه با دیگران داری. اینکه در کامنت قبلیم نوشتم بعد از یاوه سرایی و ترکیب اخیر رو هم توی گیومه گذاشتم درباره ابتدای همون کامنت در عین تلمیح به عنوان پست بود نه کنایه یا هر چیز دیگه ای.
ممنون برای «بازخورد»! قدیما در متون جامعه شناسی بازخورد رو معادل واژه«نگرش» بکار میبردن.
عزیزی.
و در خاتمه اینکه آقا قبول نیس! خیامو نیستم ، به قول خودت: «به هیچ وجه من الوجود»!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
خداییش!
به هر حال حتی تصور بی احترامی هم جایز نیست! شما لطف دارین!
قابلی نداشت!
طفلک فقط جرمش شرب خمر بوده!!!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۱ ب.ظ
سلااااام.


حالا باید جابلقا حتما اشاره به مکان باشه؟ نمیتونه آدم باشه؟!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلاااام!
نه! محدودیتی نداره، می شه آدم باشه! منتها باید باکمالات باشه!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۵ ب.ظ
جابلقا و جابلسا یکی نیستن! هستن؟؟

خب چیه مگه؟!! نمیدونم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
جابلقای اصلی یه سرزمینیه که در شرق عالم مثال واقع شده و جابلسا هم در نقطه ی مقابلش در غرب.
اما این جابلقای ما از جابلقای اصلی خیلی خیلی بهتر تره!!! اتفاقای جالب و عجیب و غریب توش فراوون میوفته که اگه عمری باقی باشه می نویسمشون!
من که چیزی نگفتم!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۷ ب.ظ
خودم میدونستم !!!!!!!!!!!!!!!! میخاستم شما رو امتحان کنم !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
بر منکرش لعنت! حالا قبول شدم؟!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۵ ب.ظ
سلام جعفر آقا !
عالی بود .
این یکی را که خوندم اصلا به این فکر نکردم ایراد و اشکالاتش چیه اینها را ولش . خیلی بانمکه و همین آدمو جذب می کنه . با این توصیفات فکر کنم وبلاگ من هم یکی از توابع جابلقا به حساب بیاد !
فقط بی زحمت جابلقا را هجی کن !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام سید!
لطف داری شما!
بعید نیست ، هر جای خوبی جابقاست!
آنقدر تو این سرزمین آزادی اندیشه فراوونه شما می تونی با هر اعرابی که می خوای جابلقا رو بخونی! ولی تو لوح محفوظ (!) این سرزمینو “جابلِقا” نوشتن!!!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۶ ب.ظ
در مورد فلسفه ی جابلسا و جابلقا و امثالهم هم روشنم کن . لطفا .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
این لینک تبیان می تونه مفید باشه:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=89411&forumID=452
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۱ ق.ظ
اونم که جرم نیس؛ میکی ماوس!
من یه تشکر ویجه به شامسّود بدهکارم. از اونجا که نشونی خونه اشو ندارم(البته میدونم که ساکن جابلقاست!) باید یکبار دیگه از اینجا به عنوان روابط عمومی استفاده کنم:
چند سال پیش داشتم چیزایی می نوشتم که استفاده از اعراب اجباری بود اما هیچ با جای حرکات روی کیبورد آشنا نبودم. به شامسّود یه ایمیل فرستادم و در جواب یادم داد که چطوری باید اعراب ها رو تایپ کنم. از اون موقع تا حالا بدون اغراق هر بار که اعرابی تایپ میکنم یادش میفتم.
دستت درد نکنه مهندس جان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
جسارتآ! این میکی ماوس رو نگرفتم!!! قضیه ش چیه!؟
خوب می کنین، صفحه ی ما و شما نداره!
اینجاست که شاعر می فرماید:”ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی! …”
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ق.ظ
سلام
حالا این جاییکه می گید … کجاست ؟!!! اصلاً معنیش چیه ؟!!! ها …
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
هرجا که شما بهتون خوش بگذره اونجا حکمآ جابلقاست! در آینده بیشتر می نویسم تا بیشتر آشنا بشین!
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۹ ب.ظ
سلام
مثل اینکه دوباره رنگتون پریده آقای بهروان!
باز هم همون نوشیدنی ها رو توصیه می کنم.
جواب میده ها!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
رنگم چینیه ! تو آفتاب که می رم زود می پره! !!
جوشونده ی اسطخدوس و عصاره ی عنبرنسارا خوردم افاقه نکرد!
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۲ ب.ظ
استاااااااااااااااد!! خوبین؟ رنگتون بهتره؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
قبای استادی به این غلظت قطعآ به تنم گشاده!!! این استادی که شما نوشتین بیشتر به درد “استاد امجد”با این همه کتاب خونده!!! می خوره (ر.ک : فتحعلی اویسی در سریال “در کنار هم”)
از این بهتر نبوده تا حالا!!!
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۷ ب.ظ
بنده از همینجا اعلام میکنم، دوستان نگران نباشین! بهتون اطمینان میدم،رنگ ایشون عالیه!!


مگه میشه کسی made in Jablagha باشه و رنگش بپره !!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
رنگ همنشین در من اثر کرد! چشاتون عالی می بینه!
خداییش! هرچند “جابلقایی ” بودن به تنهایی موثر نیست !
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۹ ب.ظ
مرحله اولو آره، قبول شدین!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
خدا رو شکر! خدا کنه هفتا مرحله نداشته باشه! چون من و رستم فقط ظاهرآ شبیه همیم!!!
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۳ ب.ظ
اصلاح می کنم: نوشیدنی آب و عسل !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
دیر گفتین ! مرحوم شیشه ی سمو جای نوشیدنی سر کشید!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
T.J جان
من از صبح به هرچی جابلقا هرجا که سراغ داشتم برای پیدا کردن بهروان سرک کشیدم اما نبود که نبود! حالا هرجا هست ایشالا سلامت و خوش باشه این طفل گریزپا که شنبه هم به مکتب نمیره!
بهروان خان! خوش میگذره ایشالا؟!
خداییش یادم نمیاد که تو تایپ اعرابها رو یادم دادی یا شامسّود و برای اینکه جلوی پاسخ تلگرافیتو پیشاپیش گرفته باشم خودم اضافه میکنم: البته که شما و شامسّود ندارین و هردو عزیزین اما من تا الآن با تایپ هر اعرابی به یاد شامسّود افتادم. اگه اشتباه میکردم باهاش حساب کن و به من هم بگو که از این به بعد یاد خودت بیفتم!
درمورد کامنتی که درباره اعراب نوشتم امروز به شک افتادم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
الحمدلله! به قول حضرت خواجه :”…سلطان جهانم به چنین روز غلام است!”!!!
شکتون باطله! همون کامنت اول درست بود ، حداقل اینو مطمئنم که من تو قضیه ی اعراب گذاری دخیل نبودم !
این روزا منم با دیدن شامسّود یاد همون شعر کامنت قبلیتون میوفتم!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۷ ب.ظ
سلام شبلی جون.

ظاهرا با تقویم فرنگیشون حساب کردن!
نگران نباشید ! …. coming soon
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
با افکاری نو و دستی پر ! بهروان مردی برای تمامی فصول!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۲ ب.ظ
سلام!

ضد آفتاب هم بزنید خب! یا اگه دستتون سنگین نمیشه یک چتر گل گلی بردارید بالای سرتون!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
اینم فکر بدی نیست! همینم مونده با این سن و سال چتر گل گلی دست بگیرم!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۹ ب.ظ
سلام
رفتم فک کردم دیدم شبلی جان درست میگه.شما چه آق معلمی هستین که از روی علاقه شخصی به من نمره میدین.هان؟!
بیاین این دو نمره کسری منو پس بدین.مامانم دعوام میکنه اگه با هیجده برم خونه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
درسته کلاس درسه ولی قاعده ی جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود و بالعکس درش حکمفرماست!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۴ ب.ظ
ممنون که از نگرانی درمون آوردی T.J جان. خوشبختانه همونطور که گفتی پیداش شد.
به به، چشم ما روشن به جمال رنگین بهروان کامروا! سحرخیزیات بالاخره باعث شد که«ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنی» فرزند و بخوبی ثابت کردی که «گر به دولت برسی مست نگردی mordi»!
بعد از ابراز محبت«به انواع عتاب آلوده» باید عرض کنم که شرمنده درمورد میکی ماوس. از بس میبینم همه هموطن ها با همه چیز اینور آب آشنا هستن گاهی وقتا توجه نمیکنم که ممکنه بعضی اصطلاحات اینور مبهم باشه. اینجا به چیزهای کوچیک و بی اهمیت که نباید نگرانشون بود میگن میکی ماوس.
احتمالآ ناشی از اینه که الآن فصل حج نیست!
درمورد نمره راحیل هم اگه از «تبصره تبعیض برای خودیها» استفاده کنی راه دوری نمیره بهروان کامران کامروا!
تداعی اون شعر با دیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
علی الحساب اخبار و احوال مربوط به من از زبون خانم T.J قابل استماعه!!!
من که نمره می دم منتها باید ببینیم نظر”کامران کامروا” چیه؟!!!
شاید!
خداییش من از مظلومین تاریخم!!!
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۳ ق.ظ
سلام. قبای استادی همیشه برازنده شماست! ای بابا! چرا رنگ و روتون هنوز بهتر نشده؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام! لطف دارین! دارم دوا درمون می کنم بهتر می شه ان شالله!!!
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ب.ظ
سلام .خوبین شما؟

اگه سرنزنید و بدونیم که خوبین موردی نیست!
اما کلکم گرفت! گفتم یه شعر از بهمنی بذارم شاید پیداتون شد
چه خبر؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام! ممنون!
از روشی که شکارچیا واسه شکار کردن استفاده می کنن استفاده کردین پس!!!
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۱ ب.ظ
نه خیر!
باید یه فکر دیگه واسه رنگ و روی شما بکنیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
رنگم که خوبه که!!!
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۷ ب.ظ
الوووووووووووووووووووووووو تصویر که برفکه! صدا میاد؟!!

بابا دوستاتون نگرانن واللاه !
خبر: ظاهرا بین دو ایالت جابلقا و جابلسا جنگی در گرفته، و از اونجایی که آقای بهروان جهت پاره ای تحقیقات به آن حوالی سفر کرده بودن،طبق آخرین اخبار، متاسفانه به عنوان گروگان گرفته شدن!!!!
برای آزادیشون دعا کنین!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ممنون از شما که در نبود اینجانب چراغ اینجا رو روشن نگه می دارین! این گروگان گیرای نامرد حتی غذای درست حسابی هم نمی دن! گفتن واسه ول کردنم کرور کرور پول می خوان!
البته قراره “بروس ویلیس ” تو جان سخت ۵ ماموریت بگیره که بیاد منو نجات بده!!!
من نقش این آدم مهمای دست و پاچلفتی رو تو فیلم بازی می کنم !!!
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ب.ظ
حباسمون هَ!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
خوبه دیگه! حباس جمع خوبه!
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۷ ب.ظ
بروس ویلیس کیلو چنده؟! خودمون با T.J و رویا و نگارش و راحیل و شمیم و شا
و بقیه برو بچ یه گروه پارتیزانی به سرکردگی سدچمن تشکیل میدیم و میایم آزادت میکنیم بهروان پهلوان! الهی که همه اشون گشنه از دنیا برن این گروگان گیرای اجنبی! من برم بساط قیمه رو راه بندازم که باهاس ولیمه بدیم عنقریب!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ایول ” این گروه خشن” رو هستم! چه رَکَب و کف گرگی ای بزنه سد چمن! فکر خوبیه! راستی فیلممون “هپی اند” ه شیرینیم لازممون می شه!!!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۹ ق.ظ
اما شبلی جان اگه میشه اجازه بدید بروس جون هم بیاد آخه کلی خودش رو آماده کرده بود بیاد قیمه بخوره گنا داره واااااااا!!!!! البــــــــــــــــــــــــــــــــــــته واســــــــــــــــــــــــــــه من که فرقی نداره هااااااااا

![[خجالت] [خجالت]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_blush.gif)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!
می بینین تو رو خدا!؟ ما رو گروگون گرفتن رفت پی کارش!!!
پس من چی؟! چرا هییییشکی نمی خواد منو نجات بده؟! قیمه و بروس به چه کاری میاد وقتی من در بند گروگونگیرا اسیرم؟!!
حالا که اینجوریه غیر ویلیس ، استالونه و تام کروزو هم واسه این ماموریت غیر ممکن خبر کنین!!!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵ ق.ظ
حالا اگه دشمنا بگن یا رادا یا بروس چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شمــــــــــــــــــــــــــــــــاها چی میگین؟؟؟؟؟













ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
مظلوم رادا! مظلوم رادا!!! آخه مگه من از اون آدم کچل چی کم دارم!!؟!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۱ ق.ظ
shamim جان
حالا چون شما میفرمایین اشکالی نداره؛ یه بشقابم میکشیم باسه بروس که بفهمه غذای خوشمزه یعنی چی!
با این گروه پارتیزانی که تشکیل دادیم دیگه تا دشمن سرشو بچرخونه هر دوشونو آزاد کردیم و کار به اونجاها نمیکشه بلکه باید عقلمونو بذاریم روی همدیگه و ببینیم خود دشمنا رو چطوری باهاس تآدیب کنیم!
بهروان! جریده، خصوصی!(به سیستم «تماس» اینجا چندان اطمینان ندارم)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
من نمی دونم می خواین چی کار کنین! ولی هر کاری که می کنین زودتر! من بی آب و دونم!!!(ر.ک آژانس شیشه ای)!
می رم ببینم!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۴ ق.ظ
سلام
با توجه به قراینی نظیر دسترسی «بهروان» به اینترنت در محل بازداشت و آزادی بیانی که بهش داده می شه ! محل بازداشت نباید چندان هم جای بدی باشه
! و البته گروگان گیر (یا گیران) هم ظاهرا آدم با کمالاتیه ! چون اگه گروگانم به من می گفت نامرد حتما یه بلایی سرش میآوردم
؛ تنها نگرانی وضعیت خورد و خوراک بهروان بود که با مشاورت با پزشک مشاورش به این نتیجه رسیدیم
تحلیل من از وقایع اخیر اینه که
بیت :
جعفر آقا جون دارن
۲ تا تابستون دارن
۲ تا زمستون دارن…
فلذا اصلا جای نگرانی نیست !
در مورد بیت بالا هم باید گفت : عمرا سربازی نرفته ها ازش سر در بیارن !
_______________________________
به شبلی حالا دیگه «به سیستم «تماس» اینجا چندان اطمینان ندارین» ؟!
واقعا که !
به قول اون مرحوم حیف زحمت ..!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام شاپسر!
ایول بامرام! خداییش کتفی که لگد ژ-۳ خورده ، این حرفا حالیش نیست! تازه کد ۱۰۱ هم که دیده باشه بعلاوه ی دوره ی نبرد کوهستان و رنجر و تکاور!!! و حفاظت از مام میهن تو ناف تهرون!!! و دفاع از تمامیت ارضی تو چهارراه قدوسی!!!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ ب.ظ
شبلی جون ممنون!
پس اونایی که موافقن برای اعزام ثبت نام کنن! البته یک مصاحبه قبل از اعزام به سبک “اخراجیها” برگزار خواهد شد
اسم رویا و نگارش و راحیل و شمیم و آقای مسعود هم پیش پیش نوشتیم!
واژه “نامرد”، ظاهرا تو فرهنگ لغت جابلقایها معادل نداره!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
من جای همه شون “گزینه” می دم!!!
بااین گروه می شه بن لادنو هم دستگیر کرد من که جای خودمو دارم!!!
اصلش تو جابلقا همه چی خوش و خرمه! هه حرفای خوب خوب می زنن!!!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ب.ظ
T.J جان
به شک افتادم که تا چه حد قضیه میتونه به همین شکلی باشه که ما تصور میکنیم. اصلآ شاید هم بهروان داره بازارگرمی میکنه و میخواد رفقاشو محک بزنه اما خب بازم بهتره که روزه شک دار نگیریم و اعضای گروه رو به شرط مصاحبه انتخاب کنیم، قبل از اینکه خدای نکرده خیلی دیر بشه!
البته بعد از خوندن کامنت شا
شا![[مسعود] [مسعود]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_sunglas.gif)
خداییش منکه از اون بیت چیزی نفهمیدم. لازم شد برای اقناع حس کنجکاوی برم سربازی!
درمورد سیستم تماس هم باور کن اون اوایل چند بار پیام نوشتم و هیچکدومش به بهروان نرسید. اگه با کفتر فرستاده بودم امن تر بود! شما به بزرگواری خودت ببخش مهندس جان.(خوبه که خدابیامرزی دادی اما بنده خدا هنوز زنده اس! پارسال که رفتم ایران دوباره بهش سر زدم اما دیگه زیاد نگاهش نکردم که بگه حیف نون، حیف زحمت!)
سلام بهی!
انگار خیلیم سخت نیست شرایطت. ما یک طرح ضربتی داریم که به محض تموم شدن مصاحبه توسط T.J میذاریمش به مورد اجرا که هرچه زودتر برگردی به جمع احباء!
امیدوارم اسارت چندان هم بد نگذره! البته با روشنگریهای شا
اگه بدونی چه خبره تو وبلاگم! شده رنگ خون! همه گمراهان خونرنگ ریختن سرم و کری میخونن البته من هم دارم یک تنه از پس همه اشون برمیام! اگه سوجه داشتم پست جدید مینوشتم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
من منتظرم ! اینا می گن اگه تا فردا خواسته شون برآورده نشه منو می کشن، خیلی جدین ، شوخی ندارن! تازه اون یکی که ماسک “شرک” به صورتش زده ، خیلی بددهنه نامرد را به را فوش می ده! زودتر بیاین منو نجات بدین!!!
نفـــــــــس کش!… اومدم ببیبینم چی می گن این لُنگیا!!
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۲ ب.ظ
خدا الهی از آبی بودن و آقایی کمت نکنه که با وجود اسارت اومدی به میدون رزم! همین الآن با بقیه برو بچ راه میفتیم برای عملیات آزاد سازیت. از همه هم دوباره درخواست میکنم که به «تمامیت عرضم» در این ارتباط توجه کنن و به این دعوت لبیک بگن!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
قابلی نداشت!
خدا خیرتون بده ! من همچنان بی آب و دونم!!!
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۵ ق.ظ
سلام


اما حالا باید یک پارچه سبز بشیم !
![[مسعود] [مسعود]](http://www.behravanrad.com/smilies/yahoo_sunglas.gif)
به بهی :
به قول خواجه :
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست !
هر کس اینجا به طریق هوسی می آید…
اسمات هم که هر روز داره با کلاس تر میشه ! دو سه روز دیگه دووم بیار تا موقع برگشتن یه نشان شجاعتی ، بلیط رفت برگشت به حرم امام رضایی چیزی نصیب بشه !
ببستی چشم یعنی وقت خوابست ؟
نه خوابست این حریفان را جواب ست
به شبلی :
گر صاحبخانه کاهل بود تقصیر معمار خانه چیست ؟
تا حالا صد به بهی گفتم یه چک کن ببین ایمیل تماس می رسه یا نه ؟
اما از خودش بپرسین چقدر وقت گذاشته ؟
واقعا که حیف زحمت
راستی یا کل کل چراگاه با قرمزای اونجا به خیر ! فک کنم یکیشون خانم هستی بود !
به قول بعضی از این جماعت خوش حال همیشه جا واسه جبران هست
خدا حافظمون باشه !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام شاپسر!
تازه قراره از فردا اسممو بذارم کیارش!!!
لوطی من که چشمام بازه!!!
حالا خواستم تکریم خواننده کنم و نگفتم که بخش تماس مدتیه که درست شده !و گذاشتم از هر راهی که راحتن عمل کنن ، بد کردم؟!!!
همچین زیادم نبودن قرمزای چراگاه!
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
«بار» جهت سطر ۱۲ کلمه ۴
«د» جهت سطر ۱۵ حرف ۹
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
اصلاح اصلاحیه شا
: «د» جهت سطر ۱۵ حرف هشتم!
بارها به هستی سر زدم اما انگار دیگه نمی نویسه.
صابخونه که فعلا گروگان گرفته شده و عذرش خواسته اس مهندس جان.
این سدچمن بنده خدا تا حالا خیلی آقایی کرده که اعتراضی به سرقت رنگش نمیکنه!
آقا ما «بهی» رو پس گرفتیم، تو رو خدا شما هم کیارشو بیخیال شو!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
ما بی خیال شدیم!
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ب.ظ
ســـــلام
عاقبت نمره خوری همین میشه دیگه آقای رادا.نمره مردمو میخوری میان می گیرن میبرنت اما خوب ما که بیمرفت نیستیم که رفیقمونو تو حبس بیبینمو دم نزنیم. ” این گروه خشن ” عازم به صحنه نبرده حاجی.خوف و بیریز دور که داریم میایم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
یاد تابلوی عاقبت نقد ونسیه افتادم!!!
ریختم دور!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۳ ق.ظ
سلام
اصلاح اصلاح اصلاحیه شبلی :
شما فاصله بین «راستی» و «یا» در نظر نگرفتین ! اما کامپیوتر در نظر می گیره ! هرچی هم بهش بگی فاصله حرف نیست به خرجش نمی ره !
«و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند …»
حالا فهمیدین فاصله چقدر مهمه ؟!
اگه نفهمیدین باید بگم :
«دیوارهای من
دیوارهای تو
دیوارهای فاصله بسیارند…»
خداحافظ بهروان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام شاپسر!
ننه ! مسعود ! تو عاشق شدی!!!
خداحافظ ؟ کِی؟ همین حالا؟!!
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۸ ق.ظ
اصلاح اصلاح اصلاح اصلاحیه شا
:
سلام از ماست
دیگه کم لطفی نکن مهندس جان. فاصله که کاراکتر حساب نمیشه! از اون گذشته، کامپیوتر ممکنه خیلی کارا بکنه؛ شما که نباید بهش اقتدا کنی عزیز من!
درست میگی مهندس جان:
«میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست»
و دیگر اینکه:
«رقت یعنی زیاد شدن فاصله بین مولکولها و تراکم یعنی کم شدن این فاصله»
رقیق نباشی!
از ما هم خداحافظ بهروان!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
سلام!
خداحافظ!