ما آدم ها حتی اگر “نوستالژی باز” قهاری هم نباشیم حداقل گهگاهی فیلمان یاد هندوستان ایام ماضیه می کند! از نگاه حسرت خوارانه به فلان غذا یا فلان برنامه ی تلویزیونی گرفته تا موارد جدی تر .
نکته ی جالب اینجاست که در اکثر موارد در شرایطی افسوس گذشته را می خوریم که همان موقعیت در زمان خودش چندان خوشایندمان نبوده! یعنی نگاه ما نسبت به آن، با گذر ایام متفاوت شده.به عنوان مثال زمانی که بچه تر بودم وقتی پای تلویزیون می نشستیم بزرگترها از برنامه ها و کارتون هایی تعریف می کردند که قبلاً پخش می شده و با گفتن جملاتی شبیه “اینا دیگه چیه نشون می دن!” سوپرمن و شزن و مرد شش میلیون دلاری را در مقابل پسرشجاع و سندباد و سریال آینه قرار می دادند و من در عالم بچگی تصور نمی کردم که روزی همراه با همان بزرگترها در جلوی تلویزیون هایی که از فرط بزرگی به پرده ی سینما شبیهند بنشینیم و افسوس همان سندباد و پسرشجاع تلویزیون های چهارده اینچ سیاه و سفید را بخوریم! اگر شما هم ذهنتان را بگردید موارد جدی تری هم پیدا می کنید.
در نگاه اول ،همان اصل ” همیشه موقعیت بدتری هم وجود داره!” می تواند توجیه مناسبی باشد، ولی نگارنده معتقد است بد و بدتر در این میان چندان تعیین کننده نیستند ( به عنوان نمونه در مثال فوق مگر دیدن تصاویر در تلویزیون ۴۲ اینچی در مقابل تماشای تلویزیون چهارده اینچ سیاه و سفید موقعیت بهتری نیست؟! ) بلکه نوعی تعصب به گذشته در این قضیه نهفته است. انگار ما به هرآنچه که در گذشته اتفاق افتاده با این فرض که ذاتاً خاطره ی بدی نباشدتعلق خاطر داریم .
با این اوصاف با در نظر گرفتن این نکته که هر قاعده ای استثنائاتی هم دارد، می توان گفت «در بسیاری از موارد شرایط نه چندان مطلوب یک نسل به نوستالژی نسل بعدی ( و چه بسا همان نسل) تبدیل می شود!»
در راستای همین خاطره بازی مورد اشاره اینجا را هم ببینید و بهروان را دعا کنید!

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.