خودش هم نمی دانست که حالا با یک قهرمان مرده چطور باید داستان را به پایان برساند. ولی تقصیری نداشت ، نمی توانست ابراز علاقه ی شخصیت اول داستانش به دختر آدم بده ی قصه را تحمل کند. رقیب عشقی چیزی نیست که تحمل کردنش ساده باشد. پس با یک تصادف ساختگی درست در وسط سطر دهم از صفحه ی پنجاه و نهم ،کلک رقیب را کند!

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.