-”…ببخشین! گفته بودن پرونده تو کدوم دست باشه تو اصل قضیه توفیر داره!من می تونم تو دست راستم بگیرم؟*”
“الان شمابا هرکدوم که می خواین بگیرینش !وقتش که برسه بهتون می گن ! ”
-”چشم! ”
پرونده تودست ، منتظرموندم تا نوبتم برسه!
***
“آقای سودایی! ”
-”بله!..بله!جناب !بنده هستم ! ”
رفتم تو اتاق.یه میز بزرگ یه گوشه بود .اونی که صدام کرده بود پشت میز نشسته بود !
“بده پرونده تو! ”
پرونده رو دادم بهش،بدون اعتنا به برگه های اول رفت سراغ برگ آخر!
“ناقصه! ”
انتظار نداشتم اینو بشنوم.
-”اشتباه می کنین جناب !دوباره ملاحظه بفرمایین!اینهمه گزارش کار!توصیه نومچه!…از حد معمول خیلی بیشتره! ”
“دیدم جانم!همه شو دیدم!…شما اینا روبخون! ”
بادست به تابلوی پشت سرش اشاره کرد و گفت : “شما خیلی کارا کردی!ولی ما همین چندقلمی که اینجانوشته رومی خوایم!نه بیشتر ! ”
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*:اصحاب الیمین

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.