چراگاه تازه پا گرفته بود و کم کم داشتیم با قاعده های دنیای مجازی آشنا می شدیم و در تکاپوی جذب مخاطب اینور و اونور می چرخیدیم که با یه رفیقی آشنا شدیم به نام “میثم”  ، که اسم وبلاگش«یک آسمان غروب» بود.
بین خواننده های وبلاگ میثم یه اسمی بود که نظرمو جلب کرد :«شبلی»  . در نگاه اول یاد «شیخ ابوبکر شبلی» افتادم ،رو لینک وبلاگ شبلی کلیک کردمو و با صفحه ی آبی رنگی مواجه شدم که سر درش به خط نستعلیق نوشته شده بود :”دور از خانه” و عکس خانمی با طیف قرمز هم در گوشه ی سمت چپش بود و این بیت هم  زیرش نوشته شده بود:” به سر مناره اشتر، رود و فغان بر آرد / که نهان شدستم اینجا ، مکنید آشکارم!”
آخرین پست وبلاگ اما ، حکایتی عجیب تر داشت ، با فونت تاهمای بُلد سایز ۳۸ (یا چیزی در همین حدود) نوشته شده بود: از دمب خرم ، دمب خرم باتوم می سازم/ می رم آژان می شم ، به خرم می نازم”!!! . از اونجا که اونموقع داعیه ی نشریه ی فخیمه و وزین داشتیم ، به نظرم رسید که نویسنده ی این وبلاگ که یه پست  رو به “دم خر ” اختصاص داده ، نمی تونست مخاطب مدنظر ما باشه، صفحه رو بستم و رفتم پی زندگیم!چند روز بعدش تو چراگاه ،پای مطلبی از مجتبی، کامنتی از “شبلی” خوندم با این مضمون:
“ای بابا… دلم گرفت.
چقدر همه اونجا غمگینن !
دق میکنم از دیدن غم آدمها. ” . نویسنده ی کامنت حق داشت، بخش جدایی ناپذیر اکثر نوشته های مجتبی اونروزا غرولند و نک و نال بود! بلادرنگ صفحه ی “شبلی “رو باز کردم و پای همون پست ”دم خر”(!) که  صدو خورده ای نظر واسه ش نوشته شده بود، نوشتم : “سلام!  مگه آژانی به باتومه؟!  خداحافظ!“  . کسایی که فیلم «مومیایی ۳» محمدرضا هنرمندو دیدن حتمآ یادشون هست که یه جا سیروس ابراهیم زاده (راسو) با لباس پلیس و شلوارک وارد موزه می شه و در مقابل سوال نگهبان موزه می گه :“مگه سرهنگی به شلواره؟!!” .اون کامنتو با اشاره به همین جمله نوشتم.
اونموقعها بلاگفا هنوز امکان ویرایش نظرات رو نداشت و اگر کسی می خواست به کامنت خواننده هاش جواب بده باید در قالب یه کامنت مستقل این کار رو می کرد،  یکی از معدود کسایی  که دیده بودم  به تک تک کامنتها به طور مجزا پاسخ می ده، نویسنده ی وبلاگ “دور از خانه ” بود، برای همین یکی دو روز بعد رفتم تا ببینم چی جواب گرفتم، که دیدم نوشتن :“ پس به چیه صوفی؟ آژان بدون باتوم ، کالشجر بلاثمر”( یا چیزی به همین مضمون ).
القصه ،حکایت رفاقت مجازی ما با شبلی(رضی الله عنه!) از اردیبهشت ۸۵ آغاز شد و ادامه پیدا کرد، ایشون نوشتن و ما خووندیم و ما نوشتیم و ایشون خوندن، گهگاه نظراتمون در یک راستابود و بعضی اوقات نه، از هر دری سخنی . یکی از اولین خواننده های مطالب جدید چراگاه ایشون بودن و ایضا از اولین کامنت نویسان مطالب تازه ی دور از خانه ،ما!
صفحه ی نظرات وبلاگشون محل گپ و گعده و کل کل های شیرینی بود، تا اینکه به دلیلی تعطیلی چراگاه مدتی من غیبت داشتم و مجدداً با راه اندازی”جریده عالم”  رفاقت ما، به حمدالله از سر گرفته شد.
به جرأت می تونم بگم همه ی رفقایی که ایشون رو می شناسن ، نمی تونن بدون بازکردن صفحه ی ایشون دیسکانکت بشن! شاید یکی از رموز این محبوبیت ایشون ، بر خورد متناسب با تک تک خواننده های” دور از خانه” باشه .
شیخ فرید الدین عطار در تذکره الاولیا ، در ذکر شیخ ابوبکر شبلی اینطور می نویسه:
آن غرق بحر دولت، آن برق ابر عزت، آن گردن شکن مدعیان، آن سرافزار متقیان، آن پرتو از عالم حسی و عقلی ، شیخ وقت ، ابوبکر شبلی!

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.